محمد على مجاهدى
709
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
كِسوَت آسمان به تن دارى * جامهء قدسيان به تن دارى نالهاى عارفانه در نىِ توست * كهكشانى ستاره در پى توست عطر عصمت گرفته دامن تو * روح كوثر دميده در تن تو در سرشت تو ، نور پاشيدند * نور سبز حضور پاشيدند پاى بر شانهء فلك دارى * رتبهاى برتر از ملك دارى اى رباب ، اى گل اهورايى * وى بهار شكوه و زيبايى ريشه دارى تو در زلالىها * دادهاى گل به خشكسالىها نالهاى عارفانه در نى توست * شيونى عاشقانه در پى توست شانهات بار بيكران دارد * دل تو ، داغ جاودان دارد نالهات اى خزانهء غم و درد * آسمان را به لرزه مىآورد آفتاب هميشه كربلا ! اى دريچهء توحيد * آينه در برابر خورشيد اى ستاره ! ستارهء ازلى * آفتاب هميشه ، لم يزلى ! كربلا ! اى زلال آيينه * غربت راز دار آيينه اى شكوه تمام آينهها * وى حريم امام آينهها كربلا ! اى رهاترين فرياد * عاشقان را ، تو ناكجا آباد اى صداى هميشه در پژواك * از زمين تا فراسوى افلاك كربلا ! اى نهايت عرفان * معنىِ عاشقانهء انسان اى هبوط فرشتگان در تو * عشق را تا هميشه جان در تو كعبهء آسمانى ملكوت * قبلهگاه اهالى جبروت مىوزد عاشقانه در تو نسيم * زاير تو مسيح و نوح و كليم كربلا ! اى شميم شورانگيز * گل سرخ بهار در پاييز چشمهها در كوير جوشانده * خويش را از بهار پوشانده لالههاى شكفتنى دارى * رازهاى نگفتنى دارى خاك تو ، بوى آسمان دارد * عطر گل ، عطر ارغوان دارد