محمد على مجاهدى

660

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

79 . محمدى ، سيد رضا در سال 1357 در استان غزنين به دنيا آمد و در ده سالگى با افراد خانواده‌اش به ايران مهاجرت كرد و در شهر مقدس مشهد ساكن شد . دورهء دبستان و دبيرستان را در مدارس خراسان به پايان برد . محمدى شاعرى است بااستعداد و خوش‌ذوق و در شعر معاصر افغانستان حضورى پيگير و موفق دارد و آثار او سرشار از شور و شيدايى است . اشعار بسيارى كه از او در روزنامه‌ها و مجله‌هاى ايران و افغانستان به چاپ رسيده ، موجبات شهرت زودهنگام وى را فراهم آورده است . شيوهء بيانى او متمايل به سبك هندى است كه با رگه‌هايى از ويژگىهاى بارز سبك عراقى همراه است . بافت ساختار بيرونى شعر او محكم و درون‌مايه‌هاى كلام او نيز ستودنى است . غناى چمن معرفت ( در سوگ و ستايش سالار شهيدان ( ع ) ) اى بر شده از حدّ زمانها و مكانها * آيينهء اندوه تو جانها و جهانها خورشيد ، دليلى ز خروشيدن خونت * انجم ، ز غم داغ غروب تو نشانها تو قامتى از حسنى و ، حسن‌ست كه مانده‌ست * در سيطرهء گشتِ زمان ورد زبانها آيينه‌اى از لطف ملاحات غم توست * هر دم كه دميده‌ست خدا در مژِگانها آرى كه غناى چمن معرفت آهىست * كافتاده ز تلواسهء سوز تو به جانها * * * اينك تو چراغى شده‌اى غربت ما را * در راهنما باشىِمان در جَريانها اينك تو يكى كشتى نوحى كه به سيلاب * شرع نبوى را بكشانى به كرانها تو خون خدايى كه رگش را چو ببرّند * بىوقفه به هردوره بگيرد فَورانها با خون خدا آن فوَران سايهء لطفىست * گسترده شده بر صفهء روح و روانها گو دست علمدار تو بر خاك بيفتد * گرد عَلَمت را به همه دور و زمانها شأن تو عزا نيست ، عزاى تو حماسه‌ست * نى مرتبهء كاسبىِ مرثيه‌خوانها يا خون خدا ! روى بگردان به چه حالند * اصحاب گرفتار تو در فاجعه‌دانها اى لعن بر آن قوم كه خوارت بنمايند * تا بيش گشايند برِ خلق دكانها