محمد على مجاهدى

661

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

مباد پرچم سرسبزمان فتد در خون ( براى شهيدان عاشورا ) ستاره دشنه شد و مشت آسمان لرزيد * زمين گريست ز غم ، پشت آسمان لرزيد زمين گريست ز غم ، آدم از بهشت آمد * و آسمان به زمين پشت سرنوشت آمد زمين گريست ، وَ حوا دوباره گندم خورد * و ماه را ز پس آفتاب ، كژدم خورد زمين گريست وَ عيساى ما يهودا ماند * و نوح بود كه از كشتى خودش جا ماند زمين گريست ، وَ گل كرد يك علَم در دشت * و طرح زخمى هفتاد و دو قدم در دشت زمين گريست ، وَ يك دست بر زمين افتاد * و روى چهرهء طفلان خسته چين افتاد زمين گريست ، وَ دامان سرخ را ديديم * هزار مرتبه عريان سرخ را ديديم زمين گريست ، محرّم به قوم نازل شد * طلسم خواب زمين مُهر قهر باطل شد و عشق غنچه شد و ، سرخ شد ، بهارى شد * و عشق پشت زمستان درد جارى شد * * * و رفت سبز تشيّع شكوفه زد در خون * و نام شيعه از آن ماند تا ابد در خون حسين من ! نظرى كن به دشت ، مىبينى * چگونه عاطفه‌ها سبز مىرود در خون « 1 » 80 . محمودى ، سهيل سيد حسن ثابت محمودى معروف به سهيل محمودى از چهره‌هاى مطرح شعر معاصر و از مجريان فاضل و تواناى برنامه‌هاى ادبى و فرهنگى است . وى در رشته‌هاى قصه‌نويسى براى كودكان و نوجوانان ، داستان‌هاى كوتاه ، روزنامه‌نگارى ، موسيقى و تصنيف نيز دستى به تمام دارد و از هنرمندان جامع الاطراف زمانهء ما به شمار مىرود . سهيل محمودى صرف‌نظر از شخصيت ادبى و هنرى ، انسانى است وارسته و فروتن و بسيار متواضع و به خاطر صميميت و صفاى باطنى كه دارد از محبوبيت خاصى در ميان هنرمندان برخوردار است .

--> ( 1 ) . فرياد عاشورا ، سال دوم ، شمارهء چهارم ؛ مشرق گلهاى فروزان .