محمد على مجاهدى

638

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

مولا ! تو را كه مثل على بودى در پاكى و سخاوت و بيباكى * يا زير نخلهاى عزا ديديم ، يا در سطور ذكر مصيبتها خون خدا ! تو زنده‌اى و امروز خون تو در رگان زمان جارىست * اين روزها به يُمن شعار تو خوابى پريده از سر ساعتها غيرت برادرى جواب رد دادى خاندان مادرىات را * كه آشكار كنى غيرت برادرىات را عمو تو باشى و اهل حرم جواب نگيرند ؟ ! * فرات ، منتظرست اقتدار حيدرىات را كسى نديد ، كه يك لحظه هم بروز ندادى * در آن شكوه عقابى دلِ كبوترىات را اگرچه كينهء آن قوم خون پاك تو را ريخت * زبان گشود ولى قصّهء دلاورىات را چنان حسين ز پاكان هاشمىست نژادت * اگر قبول نكردى دمى برابرىات را تو ماه ، ماه بنى هاشمى كه دختر خورشيد * همان نخست پذيرفته بود مادرىات را 69 . قاسمى ، محمّد ضياء اين شاعر جوان و بااستعداد افغانستانى به سال 1355 در استان وردك به دنيا آمد و كار سرودن شعر را از دوران دانش‌آموزى شروع كرد و چندين بار در مسابقات سراسرى شعر دانش آموزى مقام نخست را به دست آورد . وى پس از اخذ ديپلم و فارغ التحصيل شدن در رشتهء فيلم‌سازى ، به عنوان دانشجو در دانشكده صدا و سيما مشغول به تحصيل شده است . مجموعهء شعر او ، يكى از شماره‌هاى « گزيدهء ادبيات معاصر » را به خود اختصاص داده و توسط نشر نيستان به چاپ رسيده است . شعله‌ور در خون بيابانت كفن شد تا بمانى شعله‌ور در خون * گلستانى شوى در لامكانى شعله‌ور در خون زمين و آسمان در خويش مىپيچند از آن روز * كه بر پا كرده‌اى آتشفشانى شعله‌ور در خون تو نوحى ، مىبرى هر روز هفتاد و دو دريا را * به سمت عاشقى ، با بادبانى شعله‌ور در خون دو بال سرخ افتادند از ماه و ، علَم خم شد * كنار رود جا ماند آسمانى شعله‌ور در خون نگاهت بوى باران داشت تا خواند آيهء گل را * سرت بالاى نى چون كهكشانى شعله‌ور در خون