محمد على مجاهدى

639

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

و قبله در نگاه تيغ جارى شد ، كه با حلقت * نماز آخرينت را بخوانى شعله‌ور در خون خودت را ريختى اى مرد در حلقوم آهن‌ها * غزل خواندى در آتش بازبانى شعله‌ور در خون « 1 » 70 . قدرتى ، نسترن زادگاهش سمنان و داراى مدرك كارشناسى در رشته‌هاى جامعه‌شناسى و مشاوره و راهنمايى است . تاكنون چهار مجموعه از آثار خود را به دست چاپ سپرده است : 1 . حريم سبز عشق 2 . بانوى آفتاب 3 . عطر ولايت 4 . عطر حضور و دو مجموعهء ديگر نيز در دست چاپ دارد . وى در سبك سنّتى طبع‌آزمايى مىكند و غالب آثارش داراى صبغهء آيينى است و تلاش او در آفرينش اين‌گونه آثار ستودنى است . سرزمين نور ( در ورود سالار شهيدان ( ع ) به كربلا ) كربلا ، اى تشنه‌كام سالها ! * اى عطش نوش غريب ، اى نينوا ! آمدم ، با عشق جانان آمدم * كربلا ! از شهر ايمان آمدم آيه‌اى ز آيات سبز باورم * روشناى ديدهء پيغمبرم عطر پيغام رهايى با من‌ست * مژده‌هاى آشنايى با من‌ست آمدم ، بيدارِ بيدارت كنم * از گل و آيينه ، سرشارت كنم پايگاه باور من كربلاست * خطّ پروازم به سمت اوج‌هاست كار عاشق ، از خوديها رستن‌ست * از خودى رستن به او پيوستن‌ست مىرسم از دوردست آرزو * در هواى وصل ، وصل روى او راهىام تا سرزمين سبز نور * با دلى سرشار از عطر حضور آمدم تا عشق را يارى كنم * بوى گل را در تنت جارى كنم گل بكارم جاىْ جاى دامنت * تا بگيرد بوى گل پيراهنت

--> ( 1 ) . مجله شعر ، سال دوم ، شماره 14 ، سال 73 ، ويژه‌نامهء شعر افغانستان ؛ مشرق گلهاى فروزان ، نشر ستاره ، سال 78 ، كتابخانه تخصّصى ادبيات .