محمد على مجاهدى

635

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

اى به جان خواسته از دوست بلا روز الست * دست شسته به رهش يك سره از هرچه كه هست جان ياران تو از بند غم امروز برست ( روز ميلاد تو دل ، غرقهء بحر شوق است ) * ( كز ولاى تو به فردوس درى پيدا كرد ) « 1 » 66 . فخّارزادهء جهرمى ، محمّد او در دى ماه 1357 در شهر آبادان به دنيا آمد . تحصيلات دورهء راهنمايى و دبيرستان را در مركز پرورش استعدادهاى درخشان ( شيراز ) به پايان برد . اكنون ضمن آنكه دانشجوى دورهء دكتراى مهندسى برق است به عنوان عضو هيأت علمى دانشگاه شهيد چمران اهواز به تدريس اشتغال دارد . وى در رشته‌هاى علمى و هنرى رتبه‌هاى ممتازى را در سطح كشور به دست آورده و گردآورى مجموعه شعر « آواى نينوا » ويژهء اشعار دانشجويان و طلّاب سراسر كشور در چهار مجلّد بر عهدهء او بوده است . ازوست : اين ذبح عظيم اينكه دلباخته تا مرز عدم مىآيد * آفتابىست كه از سمت حرم مىآيد سدّى از بال ملايك بگذاريد كه او * بى خبر از وزش تيغ ستم مىآيد او چه ديده‌ست در آن سرخى ميدان كه مدام * به زمين مىخورد و چند قدم ، مىآيد گرچه آن شير علمدار به خاك افتاده‌ست * رزم برپاست كه از خيمه علَم مىآيد تازه اين اوّل بيتابى و بىخوابى توست * صبر كن ، واقعه در واقعه غم مىآيد اسب بر پيكر آيينه گذر خواهد كرد * ديو با حسرت انگشتر جم مىآيد زير اين بغض جگرسوز ، گلوى منِ زار * راه تنگىست كه يك روز به هم مىآيد كمكم كن كه به وصف تو كمر راست كنم * شعر در منقبت ذات تو كم مىآيد طبل توفان تو را كوفته اين ذبح عظيم * موج آيينه ازين تيغ دو دم مىآيد

--> ( 1 ) . همان ، ص 79 و 80 .