محمد على مجاهدى

636

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

چه شكوهىست درين خيمه ؟ گرچه تا غارت اين باغ نمانده‌ست بسى * بوى گل مىرسد از خيمهء خاموش كسى چه شكوهىست درين خيمه كه صد قافله دل * مىنوازند به امّيد رسيدن ، جرسى دامن خيمه به بالا بزن اى گل ! كه دلم * جز پرستارى درد تو ندارد هوسى اى صفاى سحرى جمع به پيشانى تو * باد پايم وَ به گردت نرسيده‌ست كسى بر سرِ دار تمناى تو ، گل كرد مسيح * يافت از شعلهء ادراك تو موسى ، قبسى راهىام كن به تماشاى جمالت ، بگذار * بر سر سفرهء سيمرغ نشيند مگسى چه صميمىست خدايى كه تو يادم دادى ! * لطف محض‌ست اگر نيست جز او دادرسى باز شب آمد و من ماندم و اين گريه و ، نيست * جز ابو حمزهء تو فانىِ تو همنفسى 67 . فراهى كاشانى ، عزيز الله ( فراهى ) از پير غلامان درگاه حسينى بود و افزون از 50 سال در عرصهء شعر آيينى قلم زد . شاعرى بود با اخلاص و صادق و به آنچه كه مىسرود ايمان داشت . « خوشه‌اى از خرمن ادب » حاوى بخشى از سروده‌هاى مذهبى اوست . وى سرانجام به سال 1363 و در سنّ هفتاد سالگى در زادگاهش كاشان بدرود حيات گفت . عاش سعيدا و مات سعيدا . ازوست : گلهاى كربلا كربلا ، گلهاى خوشبويى به بار آورده است * كز شميم خوش ، معطّر روزگار آورده است بر مشام جان رسد بوى بهشت از كربلا * چون جوانان جنان را در كنار آورده است گر به ظاهر گلستانى شد در آن صحرا خزان * بهر دين تا روز محشر نوبهار آورده است سرمهء چشم ملك باشد غبار آن زمين * كز برايش كاروان جان ، غبار آورده است خاك پاكش بس به خون گلرخان آغشته است * آن بيابان را بِه از صد لاله‌زار آورده است نهضت خونين شاه كربلا در راه حق * حق‌پرستان را برون از انتظار آورده است بيقراريهاى زينب بر سر نعش حسين * از براى دين درين عالم قرار آورده است خطبه‌هاى او به شهر كوفه و شام خراب * خوارى از بهر يزيد بدشعار آورده است روى منبر ، خطبهء غَرّاى زين العابدين * از براى خصم ، رسوايى به بار آورده است