محمد على مجاهدى
624
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
با اين همه در ميان شعراى معاصر جايگاه خاص خود را دارد و سرودههايش از استحكام لفظى و غناى محتوايى سرشار مىباشد . با اين كه قالب دلخواه شعرى او غزل است ولى در ساير قالبهاى شعرى نيز داراى تجربههاى موفقى است و اشعار آيينى او نيز در شمار آثار فاخر معاصر به شمار مىرود . ازوست : كشتهء محبّت به قتلگه ز سر شوق گفت شاه حجاز : * منم كه ديده به ديدار دوست كردم باز « 1 » بدين شرف كه شدم كشتهء محبّت تو * چه شكر گويمت اى كارساز بنده نواز ز شاهراه سعادت چو بگذرى اى دوست * بسا كه بر رخ دولت كنى كرشمه و ناز به خون ، وضو نكند گر قتيل راه وفا * به قول مفتى عشقش درست نيست نماز به آستان جلالت جبين به عجز نهم * كه كيمياى مراد است خاك كوى نياز سرم به عرش سنان بِهْ ، تنم به فرش تراب * كه مرد راه نينديشد از نشيب و فراز ازل به گوش دلم پير ميفروشان گفت : * درين سراچهء بازيچه ، غير عشق مباز به جز خيال تو ، اسرار دل كرا گويم ؟ * چو سروِ راست درين باغ نيست محرم راز به عشق دوست قسم ، هر بلا رود به سرم * من آن نيَم كه ازين عشقبازى ، آيم باز چه جاى گفتهء ناجورِ چون تويى ( عابد ) ! * در آن مقام كه « حافظ » برآورد آواز « 2 » گفتگوى بيدلانهء حضرت زينب ( س ) ز درد دل بگويم يا غم دلدار ، يا هردو ؟ * ز جور خصم نالم يا فراق يار ، يا هردو ؟ به خون دل نمىدانم ز دامان گرد غم شويم * برادر ! يا به اشك ديدهء خونبار ، يا هردو ؟ من اندر گلشن هستى چو در فصل خزان بلبل * ز هجر گل بنالم يا جفاى خار ، يا هردو ؟ ز بخت بد ندانم اين چنين بىخانمان گشتم * و يا از گردش گردون كجْرفتار ، يا هردو ؟ صبورى بر غم مرگ حبيبان سختتر باشد * تحمّل يا به جور و طعنهء اغيار ، يا هردو ؟ چو ابر نوبهارى حاليا در حيرتم ، گريم * به حال خويش يا اطفال بىغمخوار ، يا هردو ؟
--> ( 1 ) . كليّه مصراعهاى دوم ابيات اين غزل از لسان الغيب حافظ شيرازياست . ( 2 ) . گريهء اشك ، ص 127 و 128 .