محمد على مجاهدى
621
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
گرايش داشت و غزليات وى در اين سبك در شمار بهترين آثار در زمانهء ماست . ازوست : فلسفهء بزرگ نهضت حسين ( ع ) بزرگْ فلسفهء نهضت حسين اين است * كه : مرگ سرخ بِه از زندگىّ ننگين است حسين ، مظهر آزادگىّ و آزادى است * خوشا كسى كه چينش مرام و آيين است نه ظلم كن به كسى ، نى به زير ظلم برو * كه اين مرام حسين است و منطق دين است همين نه گريه بر آن شاه تشنه لب كافى است * اگرچه گريه به آلام قلب ، تسكين است ببين كه مقصد عالىّ نهضت او چيست * كه درك آن سبب عزّ و جاه و تمكين است فراز نى سرِ وى گر رود ، نباشد باك * كه سرفرازى طاها و آل ياسين است اگرچه داغ جوان تلخْكام كردش ، گفت * كه : مرگ در ره حفظ شرف چه شيرين است ز خاك مردم آزاده بوى خون آيد * نشان سَرورى و راه رهبرى اين است ز خون سرخ شهيدان كربلا ( خوشدل ) ! * دهان غنچه و دامان لاله رنگين است « 1 » هدف حسين ( ع ) مرد آزاده حسين است كه بود اين هدفش * كه شود كشته ، ولى زنده بماند هدفش عوضِ آب زر ، از خون سر اين جمله نوشت : * اى خوش آن كو نكند بستر راحت تلفش امتحان كرد ز اصحاب در آخرْ شب عمر * تا به جز مردم آزاده نماند به صفش درس غيرت ز وى آموز كه تا در دم مرگ * ديده سوى حرم و حفظ زنان بُد هدفش برفشاندى به سوى چرخ كه اين هديهء ماست * گشت از خون سر آن لحظه كه لبريز كفش سوخت كام ستم پور معاويه به شام * آتشين خطبهء زينب كه ز دل بود تَنَش زيب گوش دو جهان آن دُرِ عصمت گرديد * كه بُدى دامن صدّيقه كبرى صدفش هر زمين كرب و بلا باشد و روز عاشورا * در جدال حق و باطل كه بوَد تا طرفش ؟ ( خوشدل ) ! اين منزلتى نيست كه هركس يابد * كه جهان ناقد و ، ماييم چو دُرّ و خزَفش « 2 »
--> ( 1 ) . ديوان خوشدل تهرانى ، ص 745 و 746 . ( 2 ) . همان ، ص 773 .