محمد على مجاهدى

622

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

58 . طهماسبى ، قادر ( فريد ) فريد اهل اصفهان است و داراى مدرك ليسانس در رشته زبان و ادبيات فارسى و عضو هيأت داوران حوزهء هنرى سازمان تبليغات اسلامى در بخش چاپ و نشر . وى علىرغم شهرتى كه در محافل ادبى دارد به گريزپايى مشهور است و شايد روحيات وى - كه شاعرى طبعا درون‌گراست - عدم تمايل او را به مطرح شدن رقم زده باشد . او شاعرى است نازك‌انديش ، توانا و بيشتر غزلسرا ، كه به سبك اصفهانى ( هندى ) گوشه چشمى دارد و در آثار او مىتوان نمونه‌هاى بسيارى از طبع مضمون‌گراى او ارايه داد . وى شهرت اوّليهء خود را مديون يك غزل مهدوى است با عنوان « بهشت مجسّم » و با اين مطلع : بتى كه راز جمالش هنوز سربسته است * به غارت دل سودائيان كمر بسته است و انتظار مىرفت با تلاش در مسير اين شيوهء فاخر بيانى به آفرينش آثار ماندگار ديگرى در زمينه‌هاى آيينى توفيق يابد ولى با تغييرى كه بعدها در سبك شعرى او پيدا شد ، انتظار شيفتگان شعر آيينى كاملا برآورده نگشت . فريد ، فطرتى شاعرانه دارد و با آشفته حالىها و بىسر و سامانىها آشنا است و گروهى از دوستان بر اين عقيده‌اند كه او نظم دلخواه خود را در بىنظمىها يافته است ! آثار فخيم و دردآلود او در ارتباط با هشت سال دفاع مقدس از حسرت ديرپايى حكايت دارد كه چرا از فيض شهادت و بال گشودن در فضاى روحانى دلخواه خود باز مانده است ؟ و هنوز حال و هواى روزهاى جنگ ، ذهن جستجوگر او را رها نكرده است . ازوست : چشمهء فرياد سرّ نى در نينوا مىماند اگر زينب نبود * كربلا ، در كربلا مىماند اگر زينب نبود چهرهء سرخ حقيقت بعد از آن طوفان رنگ * پشت ابرى از ريا ، مىماند اگر زينب نبود چشمهء فرياد مظلوميتِ لب‌ْتشنگان * در كوير تَفته جا مىماند ، اگر زينب نبود زخمهء زخمىترين فرياد در چنگ سكوت * از طراز نغمه وامىماند ، اگر زينب نبود در طلوع داغ اصغر ، استخوان اشك سرخ * در گلوى چشمها مىماند ، اگر زينب نبود