محمد على مجاهدى
610
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
او وفاى عهد را با سر كند سودا ولى * خون به دل از كوفيان بيوفا دارد حسين دشمنانش بىامان و ، دوستانش بيوفا * با كدامين سر كند ؟ مشكل دو تا دارد حسين سيرت آل على با سرنوشت كربلاست * هر زمان از ما يكى صورت نما دارد حسين آب خود با دشمنان تشنه قسمت مىكند * عزّت و آزادگى بين تا كجا دارد حسين دشمنش هم آب مىبندد به روى اهل بيت * داورى بين با چه قومى بىحيا دارد حسين بعد ازينش صحنهها و پردهها اشكست و خون * دل تماشا كن چه رنگين سينما دارد حسين ! ساز عشقست و به دل هر زخم پيكان زخمهاى * گوش كن عالم پر از شور و نوا دارد حسين دست آخر كز همه بيگانه شد ، ديدم هنوز * با دم خنجر نگاهى آشنا دارد حسين شمر گويد گوش كردم تا چه خواهد از خدا * جاى نفرين هم به لب ديدم دعا دارد حسين اشك خونين گو بيا بنشين به چشم ( شهريار ) * كاندرين گوشه عزايى بىريا دارد حسين « 1 » داغ حسين ( ع ) محرّم آمد و نو كرد درد و داغ حسين * گريست ابر خزان هم به باغ و راغ حسين هزار و سيصد و اندى گذشت سال و هنوز * چو لاله بر دل خونين شيعه ، داغ حسين به هر چمن كه بتازد سموم باد خزان * زمانه ياد كند از خزان باغ حسين هنوز ساقى عطشان كربلا گويى * كنار علقمه افتاده با اياغ حسين اگر چراغ حسينى به خيمه شد خاموش * منوّرست مساجد به چلچراغ حسين خدا به نافهء خلدش دماغ جان پرداشت * كه بوى خون نكند رخنه در دماغ حسين فراغ از دو جهان داشت با فروغ خداى * خداى را چه فروغىست در فراغ حسين يزيد كو كه ببيند به ناله قافلهها * گرفته از همه سوى جهان سراغ حسين « 2 » متأسفانه آثار عاشورايى استاد شهريار در مقايسه با ديگر آثار فاخر و ماندگار او از فخامت كمترى برخوردارند و از نظر ساختارى و محتوايى چندان استوار و بلند به نظر نمىرسند .
--> ( 1 ) . ديوان شهريار ، ج 1 ، كنگرهء بزرگداشت سيد محمد حسين شهريار ، تهران ، سال 1371 . ( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 919 .