محمد على مجاهدى
600
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
كوفه اگرچه سنگ بماند ، اگرچه ننگ . . . * اما براى آينهها سر به سر ، زمين جايى براى رويش يك بال تازه است * جايى شبيه آينهء اوج ، هر زمين حقّست اينكه گيج بمانى و ، چرخْ چرخ * پيوسته دور محور خود در به در ، زمين ! از بعد كوچ قافله عشق ، آفتاب * پاشيده بود آينه و بال بر زمين يعنى بهشت ، پنجرهاى سبز مىنوشت * بر خيمهها و آتش اين سرخْ سرزمين فصل پرواز ( براى چهلمين برگ عاشورا - اربعين - ) باز شد پنجرهاى سمت زمستان ، در باد * فصل سرما شد و ، پايان درختان در باد گرد باد غزلى در نفسم مىپيچد * بايد از بال بگويم كه چه آسان در باد . . . آسمان بود و كبوتر ، و قفس پشت قفس * پرچم تشنگى و خيمه ، هراسان در باد دستى از شطّ عطش آينه برداشت ، شكست * تا بماند نفس روشن انسان در باد آسمان هم نتوانست كه جارى باشد * سرخ شد ، شرم شد از كشتهء باران در باد فصل پروازِ ابابيل كه تكرار نشد * نبض تاريخ رها ماند پشيمان در باد دختر قافله از داغ شكفتن پر شد * تا چهل بار ورق خورد پريشان در باد 48 . شاهرخى ، محمود ( جذبه ) استاد محمود شاهرخى در سال 1306 در شهر بم از توابع كرمان به دنيا آمد و پس از گذراندن تحصيلات دورهء ابتدايى و متوسطه در كرمان ، به منظور تحصيل علوم حوزوى به عتبات مهاجرت كرد . وى در مدرسهء آخوند خراسانى در شهر نجف به فراگيرى علوم دينى پرداخت و از محضر اساتيد بزرگ نجف استفادهها برد ، ولى به خاطر نامساعد بودن آبوهواى عراق و ابتلاى به بيمارى ريه ناگزير به ايران مراجعت كرد و سالها در مدرسه فيضيه شهر قم به تكميل تحصيلات حوزوى خود پرداخت . امّا سرانجام به خاطر تنگى معيشت ترك كسوت طلبگى كرد و در بخش خصوصى به تحصيل معاش سرگرم شد ، ولى هيچگاه از مطالعه فاصله نگرفت و ارتباط خود را با كانونهاى علمى و ادبى حفظ كرد .