محمد على مجاهدى

530

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

معاصر داشت ، اين فرصت را در اختيار او قرار داد تا به مدد استعداد خدادادى به تكميل معلومات ادبى خود بپردازد . او بارها بر اين نكته پاى مىفشرد كه زندگىاش در آغاز جوانى به رشتهء گره خورده‌اى مىمانست كه اميدى به گشودن آن نداشت تا آن‌كه با هدايت يكى از شاعران آل اللّه ( ع ) دست نياز و توسل به دامان كريمهء اهل بيت حضرت فاطمهء معصومه ( س ) زد و در حرم نورانى آن حضرت با خداى خود صادقانه پيمان بست كه از آن پس جز در مسير ولايت و محبّت اهل بيت ( ع ) گام برندارد و استعداد ذاتى خود را در قلمرو شعر آيينى و مناقب و مراثى ذوات مقدس حضرات معصومين ( ع ) به كار گيرد ، و از آن تاريخ به بعد بود كه شاهد جهش ناگهانى و تحسين‌برانگيز او در عرصهء شعر آيينى و دفاع مقدس بوديم و زندگى او نيز در سايهء عنايت كريمانه و گره‌گشاى آن بانوى بزرگوار سامان نسبتا درخورى يافت . آقاسى به سال 1384 بر اثر بيمارى قلبى درگذشت و دوستداران آثار خود را به سوك نشاند . او ساده شعر مىگفت و ساده زندگى مىكرد و از تكلّف‌ها به دور بود . خدايش بيامرزاد و با اولياء خود محشورش كناد ! از آقاسى مجموعه شعر مستقلّى به چاپ نرسيده است . ما اين دو سرودهء او را از نوار پياده كرديم و براى ثبت در اين اوراق برگزيديم : آن شب كه بتان نماز خواندند * ما را به حريم راز خواندند بر كف دف و بر لبان‌ِشان كف * از دلبر دلنواز خواندند دستى به درِ نياز برديم * با غمزهء خود به ناز خواندند مطرب به ره عراق مىزد * در گوشه‌اى از حجاز خواندند : ما شيعهء آل مصطفاييم * آيينهء كربلا نماييم اى تشنهْ شهيد سربريده * دل از سر و از پسر بريده در ظهر عطش مگرچه ديدى * كز جان و جهان نظر بريدى اى آب حيات دين احمد ( ص ) * وى كشتى امّت محمد ( ص ) تو نوح تمام ماسوايى * تاج سرِ عرش كبريايى