محمد على مجاهدى
506
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
مورد استفاده فراگير ذاكرين آل اللّه قرار مىگيرد و نوحههاى عاشورايى او نيز شورافزاى محافل مذهبى بوده و هست . برگزيده آثار عاشورايى مرحوم كمپانى در زمينه آفرينش مراثى منظوم واقعه كربلا از پركارترين و موفقترين شعراى آيينى فارسى زبان در سده اخير به شمار مىرود . وى مراثى جانسوزى در قالبهاى قصيده ، مثنوى ، مستزاد ، مخمّس و تركيببند در رثاى سالار شهيدان ، شهداى كربلا و اسراى كربلا دارد كه پرداختن به تمامى آنها از حوصله اين مقال بيرون است ، لذا براى تيمّن و تبرّك ، تركيب 13 بند عاشورايى او را كه به استثناى بند آخرين آن به اقتفاى دوازدهبند محتشم كاشانى سروده شده نقل مىكنيم و از تركيب شانزدهبندى وى نيز به ذكر مطلع و بيت رابط هر بند آن بسنده خواهيم كرد : سيزدهبند 1 باز اين چه آتش است كه بر جان عالم است ؟ * باز اين چه شعلهء غم و اندوه و ماتم است ؟ باز اين حديث حادثه جانگداز چيست ؟ * باز اين چه قصّهاى است كه با غصّه توام است ؟ اين آه جانگزاست كه در ملك دل به پاست ؟ * يا لشكر عزاست كه در كشور غم است ؟ آفاق پر ز شعله برق و خروش رعد ؟ * يا ناله پياپى و آه دمادم است ؟ چون چشمه ، چشم مادر گيتى ز طفل اشك * روى جهان چو روى پدر مرده درهم است زين قصه سر به چاك گريبان كروبيان * در زير بار غصّه قدِ قدسيان خم است گلزار دهر گشته خزان از سموم قهر * گويا ربيع ماتم و ماه محرم است ماه تجلّى مه خوبان بود به عشق * روز بروز جذبه جانباز عالم است مشكوة نور و كوكب دُرّىِ نشأتين * مصباح سالكان طريق وفا ، حسين 2 گلگون قباى عرصه ميدان كربلا * زينت فزاى مسند ايوان كربلا لبتشنه فرات ، روانبخش كائنات * خضرِ زلالِ چشمه حيوان كربلا