محمد على مجاهدى

448

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

علوم و فنون مختلف پى برد . در اين مقتل منظوم فارسى كمتر به پيچيدگى لفظى و معنوى برمىخوريم و از شيوه سادهء بيانى برخوردار است ولى با اين همه خالى از حشو و زوايد نيست . دامنه تاثير مثنوى معراج المحّبة چون سراينده اين مقتل منظوم فارسى از شخصيّت‌هاى نام‌آشنا و ممتاز عصر ناصرى است ، طبعا رويكرد جدّى او به آفرينش چنين اثر منظومى درباره وقايع كربلا ، در شاعران آيينى همزمان با او تاثيرگذار بوده است و انگيزه‌هاى معنوى را در سرودن اين‌گونه آثار ماتمى در آنان به وجود آورده و اقبال شيفتگان ادب شيعى را از اين اثر به همراه داشته است . برگزيده‌هايى از مقتل منظوم معراج المحّبة اين مثنوى عاشورايى پس از ابياتى در خطاب به حضرت ولى عصر ( عج ) و توحيد و ستايش خداوند و نعت رسول گرامى اسلام ( ص ) و امير مؤمنان على ( ع ) با داستان مرگ معاويه و خلافت يزيد آغاز مىگردد و با بيان ورود اهل بيت عصمت و طهارت - عليهم السلام - به مدينه پايان مىپذيرد و در اينجا به نقل ابيات برگزيده‌اى از آن بسنده مىكنيم : چو زد بهرام خون‌آشام خون‌ريز * بر اين سركش سمند دهر مهميز سوارى شد عيان زرّينه جوشن * جهان از پرتوش گرديده روشن نوازد ناى جيش كفر مطلق * وز آن سو عشق زد كوس انا الحق به پا شد خسرو بىمثل و مانند * بفرمودى كه اى خيل خداوند نشينيد اين زمان بر پشت باره * شويد اين دم سوى جنّت سواره . . . سلاح جنگ از اهل حرم خواست * به ميراث نبّوت تن بياراست سپر از حمزه و تيغ از پدر داشت * كُلَه‌خود از رسول تاجور داشت « 1 » * * * چو بگذشتند شيران حجازى * على « 2 » را شد هواى تيغ‌بازى ز صف آمد برون آن شاه صفدر * ستاده در بر سالار محشر ستاره ريخت از نرگس به خورشيد * هلال‌آسا ركاب شاه بوسيد

--> ( 1 ) . همان ، ص 40 و 41 . ( 2 ) . مراد وجود مبارك حضرت على اكبر ( ع ) است .