محمد على مجاهدى

256

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

دستى پى وداع به گردن نياردم * جان برادر ! آه ز دست برادرت ! كردند آن ستيزه شعاران نابكار * بار دگر به ناقه عريان‌ِشان سوار گشتند چون گروه سواران شترسوار * از يكدگر گسست قطار فلك مهار هر سو بنات « 1 » فاطمه گريان ز هودجى * مانند كوكبى شده از برجى آشكار تنها به خاك مانده تپان آسمان ! شگفت * سرها به نيزه گشته عيان آفتاب‌وار آه از دمى كه خيل اسيران كربلا * افتادشان به قتلگه سروران گذار جز طفل اشك پاك در آن رهگذر نكرد * از مرحمت ز روى يتيمان كسى غبار برخاست شورشى ز ستمديدگان كه رفت * از خاكيان سكون و ز افلاكيان قرار هم سيل اشك كرد به هفتم زمين گذر * هم تيره آه برد به نه آسمان گذار نزديك شد كه خيمه زنگارى سپهر * از تندباد غم شورش پاره پود و تار زينب كه جسم پاك برادر نظاره كرد * كرد اين خطاب و پيرهن صبر پاره كرد كاى تشنه‌لب ! به كه بعد از تو رو كنم ؟ * جويم كرا ؟ كه درد دل خود به او كنم گر پرسد از تو دختر زارت چه گويمش ؟ * روزى كه در مدينهء جدّ تو رو كنم غسلت نداد كه به نعشت كند نماز * بر من كز آب ديده دمادم وضو كنم « 2 » چاكى گرفته زخم دل من كه تا ابد * او را به تار جان نتوانم رفو كنم دردا حديث درد و غمت كم نمىشود * تا روز رستخيز اگر گفتگو كنم خاكم به سر ! كه مىبرم اين آرزو به خاك * روزى كه خاك پاى تو را آرزو كنم يعقوب جست گمشده خويش را و من * در حيرتم تو را به كجا جستجو كنم ؟ ! « 3 »

--> ( 1 ) . جمع بنت ، دختر . ( 2 ) . يعنى : بر من لازم است كه دمادم از اشك چشم خويش وضو كنم در حسرت اينكه دشمن تو را غسل نداد تا بر بدن مطهر تو نماز بخواند در اينجا اين سوال مىتواند از شاعر پرسيده شود كه آيا از دشمنى كه امام را خارجى مىخواند انتظار غسل و نماز انتظار به جايى است ؟ ! ( 3 ) . اين بند از تركيب‌بند شرر فاقد بيت رابط است .