محمد على مجاهدى
242
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
پنهان به خاك تيره چو شد ماه مصطفى * رخسار ماه ، تيره شد از آه مصطفى شد سرنگون ز گردش اين چرخ واژگون * از تندباد حادثه ، خرگاه مصطفى از بهر ماتم شه دين ، فخر اوصيا * بودند انبيا همه ، همراه مصطفى از زخم خنجرى كه به آن شاه دين رسيد * گويا دريد شمر : جگرگاه مصطفى شد منخسف ز گردش اين چرخ واژگون * خورشيد مشرقين زمين ، ماه مصطفى دل ، خون شود ز ديدهء گريان فاطمه * واحسرتا ! نالهء جانكاه مصطفى « خاقان » ! به روز حشر شفيعت شود حسين * يا رب ! به حرمت على و جاه مصطفى ! « خاقان » ز سيل حادثه ، دين را خراب ديد * ز آن ظلمها كه شافع يوم الحساب ديد بفشرد پا در ره صبر و رضا ، حسين * با حق نمود وعدهء خود را وفا ، حسين بادا فداى خاك رهش صد هزار جان ! * چون كرد جان به امت عاصى فدا ، حسين در روزگار : زينت آغوش مصطفى * در روز حشر : پيشرو اوصيا : حسين خاكم به سر كه از ستم روزگار ، گشت * غلتان به خاك معركهء كربلا ، حسين فرياد از آن دمى كه به صحراى كربلا * شد بر بلاى دشمن دين مبتلا ، حسين آه از دمى كه شكوه كند پيش دادگر * در روز رستخيز ، سر از تن جدا ، حسين نزد شفيع روز جزا ، از جفاى شمر * آيد به شكوه همره خير النسا ، حسين « خاقان » ! درين معامله خاكم به سر شود * چون دادخواه روز جزا ، دادگر شود از دود ظلم ، تيره رخ آفتاب شد * بنياد دين ز سيل حوادث خراب شد از تندباد حادثه ، در خاك كربلا * از آتش جگر ، دل آن شه كباب شد از بيم اين خطا كه سر از چرخ سفله زد * عرش برين ز واهمه در اضطراب شد اركان كاينات ، تزلزل گرفت آه ! * كون و مكان ز حادثه پرانقلاب شد آن زادهء زياد نه ، آن زادهء زنا * اندر حجاب آل نبى ، بىحجاب شد