محمد على مجاهدى

185

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

نشسته در عرق خجلت است ، فصل بهار * كه بعد ازو گل بىآبرو چرا خنديد ؟ ز قدر اوست كه طومار طول سجدهء ما * به حشر ، معتبر از مهر كربلا گرديد به دست ديده از آن داده‌اند سبحهء اشك * كه ذكر واقعهء كربلا كند جاويد عجب بلند سپهرى است درگهش ، كه در اوست * ز سبحه : انجم و از مهر كربلا : خورشيد علوّ مرتبهء قرب را نگر كه كنند * به خاك درگه او ، سجدهء خداى مجيد تواند از غم آن شاه تا به روز حساب * سرشك معنىام از دل به روى صفحه دويد ولى كجاست چنان طاقتى كه بتواند * حريف نالهء آتش‌فشان من گرديد ؟ نمىرسد چو به پايان ره سخن ، بايد * مرا به دامن لب ، پاى گفتگو پيچيد سحاب باشد تا در عزاى او گريان * سپهر خواهد تا از غمش به خود پيچيد به خاكش ، ابر كرم لحظه لحظه بارد فيض * عذاب قاتل او ، رفته رفته باد شديد « 1 » اينك با نقل تركيب‌بند هفت‌بندى عاشورايى واعظ قزوينى ، حسن ختام اين مقال را رقم مىزنيم : اى ناله ! ز جا خيز كه شد باز محرم * اى گريه ! فرو ريز كه شد نوبت ماتم اى مردمك ! از اشك ، فرو ريختن آموز * در ماتم شاه شهدا ، سرور عالم تابان نه هلال است درين ماه ز گردون * بر سينه كشيده است الف قرص مه از غم يا شعلهء افروخته‌اى در دل چرخ است * كز آه مصيبت‌زدگان گشته قدش خم يا آنكه ز شمشير ستم ، در دل گردون * زخمى است كه هر سال شود تازه ازين غم يا آنكه خراشى است به رخسار ، جهان را * در تعزيت اشرف ذَرّيت آدم يا ناخن آغشته به خونى است فلك را * از بس كه خراشيده ز غم ، سينهء عالم نى نى غلطم ، پرّهء قفل « 2 » در شادى است * يا بر رخ ايّام ، كليد در ماتم بر چهرهء ايام ، چه خونها كه روان كرد * اين خنجر كج ، از جگر مردم عالم هر شب نه مه نو شود افزون ، كه فلك را * بر سينه خراش است كه ريزد به سر هم آتش همه را ، از تف اين شعله به جان است * دل ، گر همه سنگ است ازين ماه ، كتان است

--> ( 1 ) . همان ، ص 480 تا 485 . ( 2 ) . پرّه قفل : جزوى از قفل كه قفل را بدان محكم و مضبوط سازند . گره و دندانهء قفل ( فرهنگ معين ) .