محمد على مجاهدى
173
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
رفتىّ و ، روزگار يتيمان خويش را * چون موى خويش ، تيره و درهم گذاشتى بود اهل بيت را ، ز تو دل خوش ز هر ستم * خوش بر جراحت همه ، مرهم گذاشتى ! روح رسول ، از غم اين غصه خون گريست * جان بتول ، زار چه گويم كه چون گريست ؟ آه از دمى كه فاطمه فرزند مصطفى * آن مادر حسين و حسن ، سرور نسا با جيب پاره پاره و ، با جان چاك چاك * در معجر مصيبت و ، در كسوت عزا آيد به عرصهگاه قيامت به صد خروش * بر كف : شكسته گوهر دندان مصطفى بر فرق سر ، چو لاله شده موجزن ز خون * عمامهء به خون شده رنگين مرتضى از دست راست ، جامهء سبز حسن به دوش * وز چپ ، لباس لعلىِ سلطان كربلا آيد به وحشتى كه فتد زلزله به عرش * آيد به شورشى ، كه درد صفّ انبيا افغان گرفته از سر ، ازين شيوهء شفيع * فرياد بركشيده ازين جرم و ماجرا در بارگاه عرش درآيد به دادخواست * بر دعوىاش ، ملايك و جنّ و پرى گوا انداخته به قائمهء عرش ، دست صدق * زانو زده به محكمهء داور خدا جبريل ، مضطرب شود از بيم اين عمل * لرزد به خود پيمبر ، ازين فعل ناسزا آن دم ، جزاى اين عمل زشت چون شود * در روز حشر ، حاصل اين كشتْ خون شود « 1 » 16 . ناظم هروى ( 1011 - 1081 ) زندگينامه ملا فرخ حسين هروى متخلص به « ناظم » فرزند شاه رضاى سبزوارى از شعراى نامآشناى سبك اصفهانى در سدهء يازدهم هجرى است و در زمرهء شاعرانى است كه به ديار هند سفر كرده و با شعراى آن سامان همصحبت بوده است . ناظم هروى به جز ديوان اشعارش - كه به اهتمام غزلسراى بلندآوازه ، آقاى محمد قهرمان به چاپ رسيده است - مثنوى يوسف و زليخا را به تقليد از منظومهء عبد الرحمان جامى ( 817 - 898 )
--> ( 1 ) . همان ، ص 360 تا 366 .