محمد على مجاهدى
163
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
زآن پس حسين حجت حق در ميان نهاد * منكر ز جهل ، تير حسد در كمان نهاد حق ز اوليا ، مقام ذبيح اللهيش داد * در قبضهء مشيت خويشش عنان نهاد حلقى كه بوسهگاه نبى بود ، ظلم عهد * شمشير زهر دادهء امت بر آن نهاد ذبح عظيم « 1 » ، اشاره به قتل حسين بود * منت كه بر خليل خداى جهان نهاد تعبير كرد از آن به بلاى مبين ، خليل * كاندوه كربلاى حسيناش به جان نهاد گرچه به صدق وعده ، براهيم « 2 » را ستود * ليك از حسين ، شرط وفا در ميان نهاد دادش مقام صبر و رضا تا شهيد شد * با نفس مطمئنه ، قدم در جهان نهاد مىراند در بلا و محن ، نفس جاهدش * تا روح ، پاى بر زبر آسمان نهاد شد حاصلش عذوبت روح از عذاب تن * جانش عزيز گشت چو تن در هوان « 3 » نهاد حق ، مشهد حسين محل شهود ساخت * فردوس ، در مكاره « 4 » و رنج جهان نهاد ابن زياد سگ به صلاح يزيد شوم * شمشير جور و كين به صف خاندان نهاد شط فرات راند ز توفان كربلا * و آن گه سر حسين به خون روان نهاد « 5 » دنيا كه عنف اهل ستم تار و مار كرد * سجاد حق ، على حسين آشكار كرد در فكر تشنگان بيابان كربلا * مژگان ذو الفقار على ، آبدار كرد گويى كه خون ديدهء اين قطب اوليا * با خون يحيى زكريا قرار كرد ! آن مرز و بوم ارض مقدس به خون سرشت * وين ، كوه و دشت مكه و يثرب نگار « 6 » كرد آن ، اعتكاف مسجد اقصى نمود خوش * وين ، انزواى كنج حرم اختيار كرد آن را ، نزار گشت تن از خرقهء خشن * وين را ، هراس خشيت حق تن نزار كرد پوشيد دلق تقوى و نعلين اجتهاد * در طاعت خداى ، كمر استوار كرد
--> ( 1 ) . در ديوان چاپى وى « رنج عظيم » آمده است . ( 2 ) . ابراهيم خليل ( ع ) ( 3 ) . خوارى ، سستى و سبكى ( 4 ) . رنجها و سختىها ( 5 ) . اين بند و بند ديگر فاقد بيت رابط است . ( 6 ) . در ديوان چاپ او « به كار » آمده است .