محمد على مجاهدى

143

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

از روزگار ، شكوه دلا ! چند مىكنى * بنگر به روزگار شهيدان كربلا يا رب ! به حق شاه رسل مصطفى كه هست * بر فخرش ، افتخار شهيدان كربلا يا رب ! به حق مهدى هادى ، كزو شود * جبر شكست كار شهيدان كربلا كز آفتاب لطف به ( اهلى ) نگر كه هست * چون سايه ، خاكسار شهيدان كربلا دارد اميد آن‌كه به جنت در آردش * لطف تو ، در جوار شهيدان كربلا « 1 » * * * ماه محرم است و ، شد دجله روان ز چشم ما * بهر حسين تشنه‌لب ، شاه شهيد كربلا تشنه‌لبان كربلا ، روى به خاك و تن به خون * ما پى آبروى خود ، خاك بر آبروى ما ! با شهداى كربلا ، لاف وفا هر آن‌كه زد * گرنه شهيد گريه شد ، مدعى است بيوفا بس كه از آتش جگر گريهء گرم مىكنم * مردمك دو ديده‌ام سوخته شد درين عزا روى فلك سيه شود كز چه به تيرگى كشيد * چشم و چراغ فاطمه ، نور دو چشم مرتضى واى بر آن دلى كه او مىطلبد وفا ز چرخ * خاك بر آن سرى كه او تكيه كند بدين سرا حلق حسين مىبرد تيزى تيغ بىامان * جان حسن همى گزد تلخى زهر جانگزا روز عزاست اى پسر ! سعى صفا چه مىكنى ؟ * كعبه سياهپوش شد ، رفت ز مروه هم صفا دشمن آل مرتضى ، پردهء خويش مىدرد * پنجهء شير حق كجا ؟ روبه حيله‌گر كجا ؟ نيش زنند دشمنان ، تيغ برآر يا على ! * تا همه را فرو برد تيغ تو همچو اژدها بندهء اهل بيت شد ، ( اهلى ) از آن هميشه است * روى نياز بر زمين ، دست اميد بر دعا يا رب ! اگرچه از گنه ، آينه تيره كرده‌ام * هم تو صفاى سينه ده از دم شاه اوليا « 2 » 11 . فضولى بغدادى ( ف 963 ) زندگينامه محمد فضولى فرزند سليمان ، در حلّه به دنيا آمده ، در بغداد نشو و نما داشته و در اواخر عمر ، هنگامى كه بغداد به تصرف دولت عثمانى درآمد ، تبعهء عثمانى شده و مورد عنايت سلطان

--> ( 1 ) . همان ، ص 423 و 424 . ( 2 ) . همان ، ص 422 .