محمد على مجاهدى

118

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

و در دنباله سخن ، آن حضرت را « حجّت قاطع » ، « امام حق » و « امير المومنين » معرّفى مىكند و خود را حسّان خاندان مىشناسد كه به مرتبت « سلمانى » دست يافته است : اين منم در بارگاه مقتداى انس و جان * با قصور عجز خود را منقبت خوان يافته اين منم بر آستان فخر آل مصطفى * رتبت « حسّانى » و مقدار « سلمان » يافته حجّت قاطع ، امام حق ، امير المؤمنين * بحر دانش ، كانِ مردى ، لطف ربّ العالمين و مدح آن حضرت را منقبت حقيقى مىداند و مدايح ديگر خود را در ستايش كارگزاران حكومتى ، « ريايى » و نادرست مىشناسد : تا كه در درياى مدحت آشنايى مىكنم * هرچه نه مدّاحىِ توست ، آن ريايى مىكنم « 1 » در كليات سلمان ساوجى يك قصيده 35 بيتى ماتمى در سوگ حضرت حسين بن على - عليه السلام - وجود دارد كه از امّهات اشعار عاشورايى در زبان فارسى است كه در اثبات شيعه بودن او همين ابيات كافى است . وجود اين‌گونه آثار منظوم فاخر ماتمى در سده هشتم مسلّما راهگشاى شعراى آيينى در سده‌هاى بعد در آفرينش آثار پرشور ماتمى درباره رويداد كربلا بوده است و عظمت مقام ادبى سلمان و پايگاه رفيعى كه در شعر فارسى دارد دامنه اين تأثيرگذارى را بيشتر كرده است . برگزيده آثار عاشورايى با عنايت به مطالبى كه در بخش پيشين به آن اشاره كرديم ، در اينجا به نقل قصيده شيواى ماتمى سلمان ساوجى مىپردازيم : در مصيبت كربلا خاك ، خون آغشتهء لب تشنگان كربلاست * آخر اى چشم بلابين ! جوى خونبارت كجاست ؟ ! جز به چشم و چهره مسپر خاك اين راه كاين همه * نرگس چشم و گل رخسار آل مصطفىست اى دل بىصبر من ! آرام گير اينجا دمى * كاندر اينجا منزل آرام جان مرتضىست اين سوادِ خوابگاه قُرَّةُ العين علىست * وين حريم بارگاه كعبه عزّ و علاست روضه پاك حسين‌ست اين كه مشك زلف حور * خويشتن را بسته بر جاروب اين جنت سراست

--> ( 1 ) . كلّيات سلمان ساوجى ، به تصحيح دكتر عباسعلى وفايى ، ( انجمن آثار و مفاخر فرهنگى ، تهران ) چاپ اول ، ص نه و ده مقدّمه .