محمد على مجاهدى

73

خوشه هاى طلائى ( فارسي )

هزار سدّ ضلالت شكسته‌ايم و كنون * قوام ما به ظهور تو منتظَر بسته‌ست متاب روى ز شبگير جان بيتابم * كه آه سوخته ميثاق با اثر بسته‌ست به يازده خم مى گرچه دست ما نرسيد * بده پياله كه يك خم هنوز سربسته‌ست زمينه ساز ظهورند شاهدان شهيد * اگر چه ماتمشان داغ بر جگر بسته‌ست كرامتى كه ز خون شهيد مىجوشد * بسا كه دست دعا را ز پشت سر بسته‌ست در اين رحيل درخشان سوار همت ما * كمند جاذبه بر يال صد خطر بسته‌ست در اين رسالت خونين بخوان حديث بلوغ * كه چشم و گوش حريفان همسفر بسته‌ست قسم به اوج كه پرواز سرخ خواهم كرد * در اين ميانه مرا گر چه بال و پر بسته‌ست دل شكسته و طبع خيالبند « فريد » * به اقتداى شرف قامت هنر بسته‌ست