محمد على مجاهدى
74
خوشه هاى طلائى ( فارسي )
ناصر فيض ( فيض ) گناه محبّت بهار را چه كند آن دلى كه خرّم نيست * مرا نديدنِ روى تو از خزان كم نيست غم ، آشناى دل و خانهزاد سوته دلست * براى هر دلى اسباب غم فراهم نيست به جان دوست شبى نيست بى گل رويت * كه چشمهاى من آئينهزار شبنم نيست در انزواى غم انگيز و سرد تنهايى * اگر كه آتش ياد تو باشدم ، غم نيست ز باغ زمزمه بوى بهشت مىآيد * و اشك سوته دلان كم ز آب زمزم نيست من از گناه محبت چگونه توبه كنم * كسى كه مهر ندارد ، ز نسل آدم نيست