محمد على مجاهدى
72
خوشه هاى طلائى ( فارسي )
فريد اصفهانى خم سربسته بتى كه راز جمالش هنوز سربستهست * به غارت دل سودائيان كمر بستهست عبير مهر به يلداى طرّه پيچيدهست * ميان لطف به طول كرشمه بر بستهست بر آن بهشت مجسّم دلى كه رَه بردهست * درِ مشاهده بر منظرِ دگر ، بستهست زهى تموّج نورى كه بىغبار صدف * در امتداد زمان نطفهء گهر بستهست بيا كه مردمك چشم عاشقان همه شب * ميان به سلسلهء اشك تا سحر بستهست به پاى بوس خيالت نگاه منتظران * ز برگ برگ شقايق پل نظر بستهست