محمد على مجاهدى

57

خوشه هاى طلائى ( فارسي )

هر كه به روى تو ديد زلف تو ، گفتا * كفر به دين همچو شب به روز ، قرين است نيست چو بىنور لطف ، نار جلالت * نار تو خواهم كه رَشك خلد برين است در خورم « اسرار » تنگناى جهان نيست * مرغ دلم شاهباز سدره نشين است