القندوزي ( مترجم : محمد على شاه محمدى )
197
ينابيع المودة لذوي القربى ( على و شكوه غدير بر فراز وحى و رسالت ) ( فارسي )
المنزلهء الخصيصه وضعنى فى حجره و انا وليد يضمنّى الى صدره و يكنفنى فى فراشه و يمسّنى جسده و يشمنّى عرفّه و كان يمضع الشىء ثمّ يلقمنيه و ما وجدلى كذبهء فى قول و لا خطلهء فى فعل و لقد قرن اللّه تعالى به من لدن ان كان فطيما اعظم ملك من ملائكته يسلك به طريق المكارم و محاسن اخلاق المعالم ليله و نهاره و لقد كنت اتبعه اتباع الفصيل اثر امّه يرفع لى فى كلّ يوم علما من اخلاقه و يأمرنى بالاقتداء به و لقد كان يجاور فى كلّ سنه بحراء فأراه و لا يراه غيرى و غير خديجهء و لم يجمع بيت واحد يومئذ فى الاسلام غير رسول اللّه و خديجهء و انا ثالثهما . ارى نور الوحى و الرّسالهء و اشمّ . » و به راستى شما جايگاه من نسبت به رسول خدا را مىدانيد ، اين موضع با قرابت نزديك و منزلت ويژهايست . او مرا در حالى كه كودكى خردسال بودم ، در خانه خود پرورانيد و روى سينه خود مىخوابانيد و در زير بال خود مىكشيد و بدن مرا همچون پدر نسبت به فرزند خود مس مىكرد و از عرفان خود به من مىدميد و لقمه را جويده و در دهانم مىنهاد و هرگز از قول و افعال من خلافى نديد ، خداوند به وسيله او قرين فطيمى كه بزرگتر از همه ملكى از ملائكه بود فراهم نمود . به سبب او راه كرامتها و خوبيهاى اخلاق و بلنديهاى شب و روز روزگار را اعلام و نمود بخشيد . به راستى كه من از رسول خدا همچون نوزاد از شير مادر گرفتهاى پيروى مىكردم و هر روز شناخت و نمود كامل از خوبيهاى اخلاقى به من مىآموخت و مرا باقتداء به خود در خط مشى اخلاقى و انديشههاى توحيدى فرمان مىداد . سالها در غار حراء مجاورت داشت ، جز من و خديجه ديگرى او را نمىديد ، هيچ خانه در دوران ظهور اسلام پيدا نمىشد كه در آن چون رسول خدا و خديجه جمع شده باشند و من سومين آنان باشم ، من نور وحى و رسالت و عطر خوش نبوت را استشمام مىكردم ! هنگامى كه وحى بر آن حضرت نازل مىشد و شيطان پليد ناله مىكرد ، من آن را درمىيافتم گفتم : يا رسول اللّه اين صداى چيست ؟ او فرمودند : اين ناله شيطان است ( كه با ظهور اسلام و بعثت من و نزول قرآن و در نتيجه ارشاد مردم )