القندوزي ( مترجم : محمد على شاه محمدى )
159
ينابيع المودة لذوي القربى ( على و شكوه غدير بر فراز وحى و رسالت ) ( فارسي )
خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نيز او را محبوب دارند ، پس چون صبح شد مردم خود را به رسول خدا نمايش مىدادند و همه اميد داشتند كه پرچم را بدست آنان دهد رسول خدا فرمودند : « اين علىّ بن ابيطالب » ؟ - على كجاست ؟ مردم گفتند : اى رسول خدا او از چشم درد رنج مىبرد آنحضرت فرمودند : « او را به نزد من بياوريد » . او را آوردند . رسول خدا آب دهان مبارك بر چشم او كشيد چشمانش بهبود يافت ، طورى كه احساس درد نمىكرد آنگاه پرچم را به او داد . « على » عليه السلام گفت : « اى رسول خدا آيا آنقدر با آنان بجنگم تا به كيش ما درآيند » رسول خدا فرمودند : « فرستادگانت را تا نزديكى آنان گسيل دار ، سپس بسوى اسلامشان بخوان و بدانچه از واجبات حقوق خدا به آنان واجب است آگاهشان نما « فو اللّه ليهدى اللّه بك رجلا واحدا خير لك من ان يكون لك . . . » به خدا قسم هر آئينه اگر يكنفر بدست تو هدايت يابد براى تو بهتر است از اينكه تمامى طلاى احمر جهان از آن تو باشد . اين حديث مورد قبول عموم است ، بخارى و مسلم از ابن اكوع نيز اين حديث را نقل كردهاند . مسلم از ابو هريره نقل كرده كه رسول خدا « روز خيبر » فرمودند : هر آئينه اين پرچم را بدست مردى مىدهم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نيز او را دوست مىدارند خداوند به دست او پيروزى مىآفريند . روبرو شدن على عليه السلام با مرحب عليه اللّعنه عمر بن خطاب گفت : « هرگز امارت را تا آن روز دوست نداشتم و همواره اميد داشتم كه براى اعطاى پرچم خوانده شوم ، سپس افزود رسول خدا « على » عليه السلام را فرا خواند و پرچم را به او داد و فرمودند : « به پيش و به هيچ چيز توجه نكن تا خداوند به دست تو پيروزى بيافريند . » على پياده حركت كرد ، سپس ايستاد و ندا داد « اى رسول خدا چگونه با آنان بجنگم ؟ » رسول خدا فرمودند : تا آنجا كه شهادت بدهند « لا إله الّا اللّه و انّ محمدا رسول اللّه » پس چون چنين گفتند از ريختن خونشان و غنيمت گرفتن اموالشان خوددارى شود مگر طبق حق