أبو مخنف الأزدي ( مترجم : جواد سليمانى )

86

مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي )

نزديك مىكرد و مىخواست امام عليه السّلام را از مكه دور كند . ] [ روزى ] به حسين [ عليه السّلام ] گفت : نمىدانم چرا ما اين قوم [ بنى اميه ] را رها كرده و از پرخاش به سوى آنان دست كشيده‌ايم ، در حالى كه ما فرزندان مهاجرين و واليان امر خلافت هستيم نه آنها ! به من خبر بده چه مىخواهى بكنى ؟ [ حسين عليه السّلام ] فرمود : و اللّه پيش خود گفتم به كوفه بروم ، شيعيانم در كوفه همراه اشراف كوفى برايم نامه نوشته‌اند ، از خدا طلب خير مىكنم . [ عبد الله ] بن زبير گفت : اگر من در كوفه پيروانى مثل پيروان شما داشتم از آنجا صرف نظر نمىكردم ! سپس ترسيد كه امام عليه السّلام او را متهم كند [ كه مىخواهد آن حضرت از مكه دور نموده و آنگاه براى خود در مكه مقام و قدرتى به هم بزند ] ، لذا گفت : البته اگر در حجاز هم اقامت كنى و نقشه‌ات را اينجا عملى نمايى با تو مخالفت نخواهد شد ان شاء الله ، سپس از نزد امام خارج شد . [ وقتى كه عبد الله بن زبير رفت ] حسين [ عليه السّلام ] فرمود : براى اين مرد چيزى از دنيا محبوب‌تر از خروج من از حجاز به عراق نيست . او [ خوب ] فهميده كه با وجود من برايش از قدرت چيزى باقى نخواهد ماند ، مردم او و مرا يكسان نمىشمارند ، لذا دوست دارد من از مكه بيرون بروم تا اينجا برايش خالى شود . « 1 » 2 - نظر عبد الله بن عباس ( 1 ) وقتى [ امام عليه السّلام ] تصميم گرفت راه كوفه را در پيش بگيرد ، عبد الله بن عباس خدمتش رسيد و گفت : اى پسر عمو ، مردم شايعه كردند شما به سوى عراق مىروى ، برايم روشن كن مىخواهى چه كنى ؟ [ حضرت ] فرمود : تصميم دارم إن شاء الله تعالى در يكى از اين دو روز [ امروز يا فردا ] به كوفه بروم .

--> ( 1 ) تاريخ طبرى ، 5 / 383 ، به نقل از ابى مخنف از حارث بن كعب والبى از عقبة بن سمعان .