أبو مخنف الأزدي ( مترجم : جواد سليمانى )
80
مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي )
صدا زد ، گفت : آيا تو ميان جمعيت مىآمدهاى ، تا [ مسلم ] بن عقيل را يارى كنى ؟ گفت : [ نه ] من اين كار را نكردهام ، من زير پرچم عمرو بن حريث قرار گرفته بودم ، و با او همكارى مىكردم تا اينكه صبح شد . [ در اين هنگام ] عمرو بن حريث گفت : امير ، خدا سلامتت بدارد ، راست مىگويد . [ با اين حال ابن زياد ] چوبدستىاش را بلند كرد و به صورت مختار كوفت ، و ضربه محكمى هم به چشمش زد بطورى كه پلك چشمش شكافته شد . گفت : واى بر تو ، و الله اگر شهادت عمرو نبود گردنت را قطع مىكردم ، او را به زندان ببريد ، [ مأمورين ] او را به زندان بردند و تا قتل [ امام ] حسين عليه السّلام در زندان بود . « 1 » فرستادن سرها براى يزيد ( 1 ) عبيد الله بن زياد سر [ مسلم و هانى ] را بوسيلهء هانى بن أبى حيّهء وداعى كلبى همدانى و زبير بن أروح تميمى براى يزيد بن معاويه فرستاد و به كاتبش عمرو بن نافع دستور داد ماجراى مسلم و هانى را براى يزيد بن معاويه بنويسد . كاتب نامه عريض و طويلى نوشت ، وقتى عبيد الله بن زياد آن را ديد نپسنديد ، گفت : اين زياده گويى و توضيح بى جا چه لزومى دارد ؟ بنويس « حمد خداى را كه حق امير المؤمنين را برايش گرفته ، و مزاحمت دشمنش را رفع نموده است ، به اطلاع امير المؤمنين - اكرمه الله - مىرسانم كه مسلم بن عقيل به خانهء هانى بن عروهء مرادى پناه برده بود ، و من براى هر دو جاسوسانى قرار دادم ، و اشخاصى را براى فريب آنها فرستادم ، و [ بالاخره ] آن دو را فريفتم و از خانه بيرون آوردم ، و به حول و قوه الهى بر آنها مسلط گرديده و گردنشان را زدهام .
--> ( 1 ) تاريخ طبرى ، 5 / 570 ، به نقل از ابى مخنف از نضر بن صالح از عبد الرحمن بن أبى عمير ثقفى .