أبو مخنف الأزدي ( مترجم : جواد سليمانى )
72
مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي )
قطرهاى از آن را نخواهى چشيد ، تا اينكه در آتش جهنم از حميم « 1 » بچشى . [ مسلم ] بن عقيل فرمود : واى بر تو ، تو كيستى ؟ گفت : من همانم كه حقيقت را وقتى تو انكارش كرده بودى شناختهام [ من آنم كه ] به امامم وقتى تو فريبش داده بودى اخلاص ورزيدهام و زمانى كه تو از [ دستوراتش ] سرپيچى كرده و با او مخالفت ورزيده بودى من [ او امرش ] را شنيده ، از او اطاعت كردهام ! من مسلم بن عمرو باهلى هستم ! [ مسلم ] بن عقيل فرمود : مادرت به عزايت بنشيند ، چقدر جفاكار و دهان دريدهاى ، چه سنگ دل و درشتخويى ! تو - اى پسر باهله به نوشيدن حميم و ماندن هميشگى در آتش جهنم از من سزاوارترى . بعد به ديوار تكيه داد . [ در اين هنگام ] عمرو بن حريث [ مخزومى ] غلامش را كه سليمان خوانده مىشد فرستاد « 2 » و كوزهاى آب كه رويش دستمالى قرار داشت و كاسهاى همراهش بود براى مسلم آورد . آب را در كاسه ريخت و به [ مسلم ] داد ، ولى [ مسلم ] هر بار كه مىخواست آب را بنوشد كاسه پر از خون مىشد « 3 » [ اين مسأله دو بار تكرار شد ] بار سوم كه كاسه را از آب پر كرد و خواست آن را بنوشد ، دندانهاى ثنايايش در آن افتاد ، لذا فرمود : الحمد لله ! اگر اين آب جزو روزى و قسمت من بود مىتوانستم آن را بنوشم . [ گويا روزى من نيست ] . [ به هر حال محمد بن اشعث براى ورود به قصر ] اجازه ورود خواست و اجازه دخول داده شد ، و مسلم بر ابن زياد وارد شد ، ولى بر او سلام نكرد . نگهبانى به [ مسلم ] گفت : آيا بر أمير سلام نمىگويى ؟ !
--> ( 1 ) حميم آب داغ تهيه شده از عرق چرك است كه به اهل جهنم مىنوشانند . ( 2 ) تاريخ طبرى ، 5 / 376 ، به نقل از أبى مخنف از قدامة بن سعيد . ( 3 ) و اين بدين خاطر بود كه لب و دندان و دهان مسلم از ضرب شمشير مأمورين ابن زياد مجروح شده بود و خونريزى مىكرد .