أبو مخنف الأزدي ( مترجم : جواد سليمانى )
73
مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي )
[ مسلم ] فرمود : اگر قصد دارد مرا بكشد ديگر سلامم سود نخواهد داشت . و اگر تصميم به قتلم ندارد ، قسم به جانم [ بعدها ] سلام من بر او بسيار خواهد شد . ابن زياد به [ مسلم ] گفت : به جانم قسم تو را مىكشم ! . . . [ مسلم ] فرمود : اين گونه ؟ ! [ ابن زياد ] گفت : آرى . [ مسلم ] فرمود : پس اجازه بده وصيتم را به بعضى از بستگانم بگويم ! « 1 » وصيت مسلم به عمر بن سعد ( 1 ) [ جناب مسلم ] نگاهى به همنشينان عبيد الله كرد ، عمر بن سعد را در ميانشان ديد ، فرمود : اى عمر ! بين من و شما نسبت خويشاوندى است . « 2 » از تو درخواستى دارم ، مىخواهم برآورده كنى ، خواستهام چيز سرّى است ، ولى [ عمر بن سعد ] با اظهار بىتوجهى به مسلم ، به وى اجازه نمىداد خواستههايش را بگويد تا اينكه عبيد الله به [ عمر بن سعد ] گفت : به خواسته پسر عمويت بىتوجهى نكن ، از اين رو [ عمر بن سعد به اتفاق مسلم ] برخاست و در مكانى در تيررس ديد ابن زياد نشستند . [ مسلم به عمر بن سعد ] گفت : من در كوفه دينى دارم ، وقتى وارد كوفه شده بودم هفتصد درهم وام گرفتهام ، آن دين را از طرف من ادا كن ، [ بعد از كشته شدنم ] بدن مرا با تقاضا از ابن زياد بگير و دفن كن ، كسى را به سوى حسين عليه السّلام بفرست تا او را [ از مسير كوفه ] بازگرداند ، زيرا من به او نامه نوشتهام و به وى خبر دادهام كه مردم [ كوفه ] با او هستند ، از اين رو يقين دارم به كوفه مىآيد . « 3 »
--> ( 1 ) تاريخ طبرى ، 5 / 376 ، به نقل از ابى مخنف از سعيد بن مدرك بن عمارة و ارشاد شيخ مفيد ، 2 / 61 ، با كمى تغيير . ( 2 ) بين مسلم و ابن سعد خويشاوندى قرشى بود يعنى مسلم از طرف بنى هاشم با بنى زهره ، عشيرهء ابن سعد ارتباط داشت . ( 3 ) تاريخ طبرى ، 5 / 376 و 377 ، ادامه خبر سعيد بن مدرك و ارشاد شيخ مفيد ، 2 / 61 ، با كمى تغيير .