أبو مخنف الأزدي ( مترجم : جواد سليمانى )
64
مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي )
[ مأمورين ] شعلههاى آتش را در دست گرفته آهسته [ از بالاى ديوار قصر ] به پايين مىبردند بعد نگاه مىكردند ، كه آيا در تاريكى كسى هست يا نه ؟ ولى اين شعلههاى آتش گاهى [ محيط را ] برايشان روشن مىكرد و گاهى آن طور كه مىخواستند [ فضا را ] روشن نمىكرد ، از اين رو مشعلها را به پايين آويختند و دستههاى نى را با طنابهايى بستند و آن را آتش زدند بعد به پايين آويختند تا به زمين برسد ، اين عمل را در ابتدا و انتها و وسط تاريكى انجام دادند ، حتى در سايهبانى كه در آن منبر قرار داشت اين كار را انجام دادند ، بعد از اين كه كسى را نديدند به اطلاع ابن زياد رساندند . [ كه كسى را نديدهاند ] . [ ابن زياد ] به [ كاتبش ] عمرو بن نافع دستور داد و گفت : آگاه باشيد من مسئوليت حفظ جان هيچ كس از نگهبانان و آمار داران يا فوجهاى ارتش و جنگجويانى كه نماز عشا را در [ جايى ] غير از مسجد بخوانند را بر عهده نمىگيرم . از اين رو ساعتى نگذشت كه مسجد پر از جمعيت شد ! حصين بن تميم - كه از نگهبانان ابن زياد بود - [ به ابن زياد ] گفت : آيا خودت مىخواهى براى مردم نماز بخوانى يا ديگرى بر ايشان نماز بخواند ؟ من مىترسم برخى از دشمنانت تو را مخفيانه بكشند [ ترور كنند ] ! [ ابن زياد ] گفت : به نگهبانانم دستور بده همانطور كه سابقاً گاهى پشت سرم ايستاده نگهبانى مىدادهاند ، [ اكنون نيز ] بايستند و نگهبانى دهند ، [ به علاوه ] در ميانشان دور بزن . پس از آن [ ابن زياد ] رواق مسجد را باز كرد ، و به بيرون آمد يارانش هم با او بيرون آمدند . . . و او براى مردم نماز خواند ! « 1 » خطبهء ابن زياد بعد از غربت مسلم ( 1 ) [ ابن زياد بعد از نماز ] بالاى منبر رفت و پس از حمد و ثناى خدا ، گفت :
--> ( 1 ) تاريخ طبرى ، 5 / 372 ، ادامه خبر مجالد بن سعيد و ارشاد شيخ مفيد ، 2 / 55 و 56 ، با كمى تغيير .