أبو مخنف الأزدي ( مترجم : جواد سليمانى )

65

مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي )

[ همانطور كه مىبينيد ] [ مسلم ] بن عقيل نادان جاهل بين مسلمين اختلاف و شكاف ايجاد كرده است ، [ از اين رو من ] ذمّهء خدا را از كسى كه [ مسلم ] را در خانه‌اش پنهان كند برداشته‌ام [ يعنى خونش را مباح كرده‌ام ! ] هر كس او را بياورد ديه‌اش مال اوست ! از خدا بپرهيزيد اى بندگان خدا ، و به فرمانبردارى و بيعتتان پايبند باشيد ، و در جان خودتان شك راه ندهيد . اى حصين بن تميم ! مادرت به عزايت بنشيند اگر درى از درهاى كوفه به صدا در آيد يا اين مرد [ مسلم ] از آن خارج شود و او را نزد من نياورى ! تو را بر خانه‌هاى اهل كوفه مسلط كرده‌ام ! پس نگهبانانى بر در آنها قرار بده . فردا صبح ، آن خانه‌ها را بازديد كن و درونش را جستجو نما ، تا اين مرد را نزد من بياورى . « 1 » ابن زياد در جستجوى مسلم ( 1 ) سپس ابن زياد از [ منبر ] پائين آمد و وارد قصر شد ، و پرچمى به دست عمرو بن حريث داد و فرماندهى مردم را به او سپرد ، و وى را مأمور كرد تا در مسجد براى مردم پرچم أمان نصب كند . خبر ظهور [ مسلم ] بن عقيل در كوفه ، به مختار رسيد ، [ در اين زمان ] مختار در روستايش در حوالى خطرنيّه كه [ لقفا ] ناميده مىشد بود ! [ با شتاب به كوفه آمد ] وى از جملهء كوفيانى بود كه با مسلم بيعت كرد و به او ارادت داشت و دار و دسته‌اش را به سوى [ مسلم ] دعوت مىكرد . [ از اين رو بعد از شنيدن اين خبر ] به اتفاق دوستانش به كوفه آمد ، بعد از غروب به باب الفيل رسيد ، اين در حالى بود كه عبيد الله بن زياد پرچم فرماندهى همهء مردم را بدست عمرو بن حريث داده بود ، در اين هنگام هانى بن أبى حيّهء و داعى جلوى باب الفيل بر مختار

--> ( 1 ) تاريخ طبرى ، 5 / 372 و 373 ، ادامه خبر مجالد بن سعيد و ارشاد شيخ مفيد ، 2 / 56 و 57 ، با كمى تغيير .