أبو مخنف الأزدي ( مترجم : جواد سليمانى )
63
مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي )
خودش در آن نبود - فرشى برايش گسترد و برايش شام آورد [ ولى مسلم ] شام نخورد . قبل از اينكه طوعه اين كارها را به سرعت به انجام رساند ، پسرش [ بلال ] وارد [ خانه ] شد ، [ و ] ديد [ مادرش ] داخل آن اتاق رفت و آمد مىكند ، گفت : قسم به خدا رفت و آمد زياد شما در اين اتاق از سر شب [ تاكنون ] مرا به شك انداخته است ! گويا مسألهاى رخ داده ؟ [ طوعة ] گفت : پسرم از اين مسأله صرف نظر كن ! [ بلال ] گفت : ولى قسم به خدا [ مىدانم ] شما مرا از [ اين مسأله ] آگاه مىكنى ! [ مادرش ] گفت : برو به كارت مشغول شو و چيزى از من سؤال نكن ، ولى پسرش به او اصرار كرد . لذا [ طوعة ] گفت : پسرم خبرى را كه به تو مىدهم براى احدى نقل نكن ! و از او خواست قسم ياد كند ، [ پسرش هم ] اين كار را كرد در نتيجه [ جريان مسلم ] را به او خبر داد ، بعد خوابيد و ساكت شد . « 1 » ابن زياد و رسيدگى اوضاع شهر ( 1 ) ابن زياد ديد صدايى كه سابقاً از ياران [ مسلم ] بن عقيل به گوش مىرسيد حال نمىرسد . وقتى ماجرا به طول انجاميد به يارانش گفت : از بالاى [ قصر ] نگاه كنيد و ببينيد آيا كسى از آنها را مىبينيد يا نه ؟ [ مأمورين هم ] رفتند از بالا [ نگاه كردند ولى كسى را نديدند . [ عبيد الله ] گفت : نگاه كنيد شايد آنها زير سايه [ در تاريكى ] در كمينتان نشستهاند . [ يعنى شايد ] به مسجد پناه بردهاند .
--> ( 1 ) تاريخ طبرى ، 5 / 371 ، به نقل از أبى مخنف از مجالد بن سعيد و ارشاد شيخ مفيد ، 2 / 54 و 55 ، با كمى تغيير .