أبو مخنف الأزدي ( مترجم : جواد سليمانى )

59

مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي )

پيوستن اشراف به ابن زياد « 1 » ( 1 ) اشراف مردم از درى كه كنار خانه رومىها بود نزد ابن زياد مىآمدند « 2 » ، عبيد الله ، كثير بن شهاب بن حصين حارثى را خواست ، به او دستور داد با ياران مذحجى به كوفه برود و مردم را وادار به جدايى از [ مسلم ] بن عقيل كند ، و آنان را از جنگ بترساند و از عقوبت و مجازات سلطان بر حذر بدارد . و به محمد بن اشعث دستور داد همراه ياران [ قبيله ] كندة و حضرموت بيرون برود و پرچمى براى امان دادن به كسانى كه به او مىپيوندند نصب نمايد . مثل همين [ دستور ] را به قعقاع بن شور ذهلى و شبث بن ربعى تميمى و حجّار بن عجلى و شمر بن ذى الجوشن عامرى داد . و براى شبث بن ربعى پرچمى بست و او را به خارج [ از قصر ] فرستاد و گفت : ميان مردم برويد و افراد مطيع را به افزوده شدن [ عطا و حقوق ] و ارزش و احترامشان نويد بدهيد ، و افراد عاصى [ و سركش ] را از محروميت و مجازات بترسانيد ، و به آنها اعلام كنيد لشكريان شام به سويشان به راه افتاده‌اند . « 3 » خروج أشراف با پرچم‌هاى أمان براى جدا كردن مردم از مسلم ( 2 ) ابتدا كثير بن شهاب شروع به سخن كرد گفت : اى مردم به خانواده‌هايتان ملحق شويد در برپايى شر شتاب نكنيد و خودتان را به كشتن ندهيد ، هان اين‌ها لشكريان ، امير المؤمنين يزيد هستند كه به طرف [ كوفه ] مىآيند . امير با خدا عهد بست چنانچه بر جنگ با او باقى مانديد و تا غروب برنگشتيد ، زن و بچه‌تان را از عطا محروم كند .

--> ( 1 ) أبى مخنف از أبو جناب كلبى نقل مىكند . . . ( 2 ) از اينجا معلوم مىشود خانه‌هاى روميها پشت دار الامارة بود و از آن رو كه اهل ذمّه بودند ابن زياد ورود و خروجشان را به قصر مخفى نگه مىداشت و ياران مسلم عليه السّلام فراموش كرده بودند اين طرف را مسدود كنند . ( 3 ) تاريخ طبرى ، 5 : 370 و رك : ارشاد شيخ مفيد ، 2 : 52 .