أبو مخنف الأزدي ( مترجم : جواد سليمانى )

58

مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي )

عكس العمل مسلم در برابر دستگيرى هانى « 1 » ( 1 ) [ مسلم بن عقيل ، عبد الله بن خازم را به سوى قصر فرستاد تا ببيند كار هانى به كجا رسيده است ؟ عبد الله ] مىگويد وقتى [ شنيدم هانى را ] زده و حبس كرده‌اند سوار اسبم شدم و در ميان اهل خانه اولين كسى بودم كه خبرش را به مسلم دادم ، در اين زمان زنان بنى مراد دور هم جمع شدند و فرياد مىزدند ، آى قوم هانى ! وا مصيبتا ! پيش مسلم بن عقيل رفتم و خبر را به او رساندم او به من دستور داد در ميان يارانش فرياد بزنم ، يا منصور أمت « 2 » [ اى يارىشدهء از سوى پروردگار دشمنت را بكش ] خانه‌هاى اطراف [ خانه ] مسلم پر از جمعيت شد ، [ چرا كه پيشتر ] هيجده هزار نفر با [ مسلم ] بيعت كرده بودند [ از اينرو وقتى هانى را دستگير كردند ] چهار هزار مرد [ جمع شده ] بودند - سپس من فرياد زدم [ يا منصور أمت ] [ به دنبال فرياد من ] اهالى كوفه يكديگر را صدا زدند و نزد [ مسلم ] جمع شدند . مسلم براى عبيد الله بن عمرو بن عزيز كندى در ربع كندة و ربيع پرچم بست ، و گفت در ميان سپاه جلويم حركت كن ، بعد در ربع مذحج و أسد براى مسلم بن عوسجه أسدى پرچم بست و گفت در ميان پياده‌ها برو ، تو فرماندهء آنها هستى ، و براى ثمامهء صائدى در ربع تميم و همدان پرچم بست و براى عباس بن جعدهء جدلى در ربع مدينه [ پرچم بست ] « 3 » و [ خود ] مسلم در ميان بنى مراد حركت كرد . « 4 » « 5 »

--> ( 1 ) أبى مخنف از يوسف بن يزيد از عبد الله بن خازم نقل كرده است . . . ( 2 ) اين شعار ، شعار مسلمانان در جنگ بدر بود كه براى جمع كردن و خبر دادن اصحاب در جنگ با كفار از آن استفاده مىكردند . ( 3 ) تاريخ طبرى ، 5 : 368 و 369 و ر ك : ارشاد شيخ مفيد ، 2 : 51 و 52 . ( 4 ) اين قسمت را أبى مخنف از يونس بن أبى اسحاق از عباس جدلى نقل كرده است ، ر ك : تاريخ طبرى ، 5 : 369 . ( 5 ) در آن روزگار وقتى مىخواستند فرماندهء بخشى از سپاه را تعيين كنند پرچمى به دستش مىدادند و بعد از معرفى او سر پرچم او را گره مىزدند مسلم هم براى تعيين فرماندهانش همين سنت را عملى كرد .