أبو مخنف الأزدي ( مترجم : جواد سليمانى )

57

مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي )

محاسنش جارى بود - وقتى غوغاى پشت درب قصر را شنيد ، من از نزد او خارج شدم ، او به دنبالم آمد و گفت : شريح ، گمان مىكنم اين سر و صدا ، صداى [ قبيله ] مذحج و ياران مسلمان من است . اگر ده نفر به من برسند مرا نجات مىدهند ! شريح مىگويد : من براى ملاقات با [ قبيلهء مذحج ] از [ قصر ] بيرون رفتم در حالى كه ابن زياد حميد بن بكير أحمرى را كه از مأمورين [ شخصى ] و ملازمش بود ، با من فرستاده بود [ تا مرا زير نظر داشته باشد ] وقتى بيرون رفتم گفتم : امير وقتى از حرف و [ خواستهء ] شما در مورد رئيس‌تان مطلع شد به من دستور داده نزد او بروم ، من نيز نزدش رفته و از او ديدن كرده‌ام ، [ بعد ] به من امر كرد با شما ملاقات كرده و اعلام كنم او [ هانى ] زنده است ، و آنچه در مورد كشته شدنش به شما رسيده باطل مىباشد . عمرو بن [ حجاج ] و يارانش گفتند : حال كه كشته نشده الحمد لله ، بعد برگشتند . « 1 » خطبهء ابن زياد بعد از دستگيرى هانى « 2 » ( 1 ) عبيد الله مىترسيد مردم به او حمله كنند لذا همراه اشراف [ كوفه ] و مأمورين و دار و دسته‌اش [ از قصر ] بيرون آمد و بالاى منبر رفت . بعد از حمد و ثناى خدا گفت : اى مردم به طاعت خدا و پيروى از رهبرانتان ملتزم گرديد ! اختلاف نكنيد و متفرق نشويد كه هلاك خواهيد شد ! خوار و ذليل شده ! كشته مىشويد ! به شما جفا شده محروم خواهيد شد ! برادرتان كسى است كه به شما راست بگويد ، هر كس هشدار بدهد راه عذر خواهى را بسته است . « 3 »

--> ( 1 ) تاريخ طبرى ، 5 : 366 تا 368 ، ادامه خبر نميرة بن وعلة و ر ك : ارشاد شيخ مفيد ، 2 : 48 تا 51 . ( 2 ) أبى مخنف از حجّاج بن على از محمد بن بشر همدانى نقل مىكند . . . ( 3 ) تاريخ طبرى ، 5 : 368 و ر ك : ارشاد شيخ مفيد ، 2 : 51 .