فضل الله بن روزبهان خنجى اصفهانى

45

وسيلة الخادم إلى المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم ( ع ) ( فارسي )

در اينجا مناسب مىنمايد تا براى شناخت موضع فكرى او به بحثى كه تحت عنوان تولى و تبرى دارد اشاره كنيم . در اين بحث ، او ابتدا عقيدهء اماميه را بيان كرده آنگاه به بيان عقيده اهل سنت مىپردازد . پس از آن در مقام قضاوت ، نزاع آنها را صرفا لفظى مىداند . او ابتدا عقيده و ادلهء اماميه را دربارهء تولاى اهل بيت عليهم السّلام ياد مىكند ، يكى آيهء إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ و ديگر حديث غدير ، سپس مىگويد « و مذهب اماميه آن است كه اين تولى و تبرى هر يك جزء ايمانند و اگر كسى تولّى و تبرّى به معنى مذكور نداشته باشد مؤمن نيست » . بعد از آن به بيان عقيدهء اهل سنت مىپردازد : « اهل سنت بر آنند كه تولاى حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل واجب است بر بنده و تبرّاى از دشمنان او فرض عين بر هر مؤمنى » ؛ اما تفاوت در آن است كه اماميه معتقدند نص مستقيم درباره تولاى اهل بيت وجود دارد ، در صورتى كه اهل سنت از باب آنكه « على و ائمه اثنا عشر محبوبان حضرت پيغمبر كه آن جزو ايمان است محقق شود ، محبت ايشان ( را ) جزو ايمان » مىدانند . حاصل آنكه « ظاهر شد كه تولّى و تبرّى به اتفاق فريقين جزو ايمان است و نزاع در آن است كه على حدّه بايد ياد كرد و جزوى على حده بايد شمرد » يا داخل در ايمان به رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است ؛ به اعتقاد او نزاع سنت و شيعه در اين بحث « نزاعى بسيار اندك » است « و قريب است به نزاعهاى لفظى » . از اين بحث جز آنكه تسنن مؤلف بدست مىآيد ، به خوبى روشن است كه او در اين اثر قصد آن را نداشته است كه شيعيان را برنجاند . در اين باره به حقيقتى بايد توجه كرد . مؤلف در جمادى الثانية سال 909 كتاب ابطال نهج الباطل را در رد علامهء حلى نوشت ، اما چندى نگذشت كه دامنهء تصرفات شاه اسماعيل به حدود اصفهان كشيده شد . مؤلف در رجب اين سال يعنى درست يك ماه پس از اتمام آن تأليف ، در انديشه نگارش اين اثر مىافتد و البته اين تاريخ آغاز اين تأليف است ، زيرا در مقدمهء كتاب كه اين تاريخ آمده آورده است كه اگر اين اثر اتمام يافت آن را موسوم به كتاب وسيلة الخادم الى المخدوم » خواهد كرد . شايد او مىخواسته تا تحفه‌اى براى نزديك شدن با صفويه آماده كند ! شايد هم مىخواسته اظهار كند كه اگر ابطال نهج الباطل را نگاشته نمىخواسته تا با اهل بيت عليهم السّلام دشمنى كند ؛ حتى نمىخواسته ميان سنى و شيعه نزاعى ايجاد كند تا جايى كه در بحث مهمى چون تولى و تبرى ، نزاعى را لفظى مىشناساند . وى در ادامه همان بحث ، دربارهء تبرى بحث كرده و معاويه را به عنوان كسى كه خصال كفر بر او صادق و قابل لعن است