عبد الرزاق مقرّم ( مترجم : پرويز لولاور )

69

الامام الجواد ( ع ) ( نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد ع ) ( فارسي )

گرديد و چنان بصيرتى يافت كه هيچ كس آن را نداشت . آنگاه رو به حضرت كرد و گفت : خداى تعالى شما را بزرگ اين امّت قرار دهد ، همانطور كه عيسى را بزرگ و رئيس بنى اسرائيل قرار داد ، اى شبيه منجى فطرس ! « محمد بن مرزبان » مىگويد : به « محمد بن سنان » گفتم : مقصودت از « اى شبيه منجى فطرس » چه بود ؟ گفت : خداوند بر « فطرس » - كه از فرشتگان بود - خشم گرفت . بال‌هايش كنده شد و در يكى از جزاير زمين افتاد . هنگام ولادت حضرت حسين عليه الصلاة و السلام ، خداى تعالى به « جبرئيل » فرمود تا خدمت حضرت رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلم - ميلاد آن حضرت را تبريك بگويد . « جبرئيل » كه دوست « فطرس » بود ، بر آن جزيره گذشت و او را از تولّد حضرت حسين عليه الصلاة و السلام و مأموريت الهى خود خبردار كرد . آنگاه به او گفت : آيا مىخواهى تو را نزد حضرت محمد - صلّى اللّه عليه و آله و سلم - ببرم تا از تو شفاعت فرمايند ؟ « فطرس » گفت : آرى ! « جبرئيل » او را بر بال خود نشاند و خدمت حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلم - آورد . پس از عرض تبريك ميلاد حضرت حسين عليه الصلاة و السلام ، داستان « فطرس » را به عرض رسانيد . حضرت به « فطرس » فرمودند تا خود را به گاهوارهء حضرت حسين عليه الصلاة و السلام بمالد . او نيز چنين كرد . خداوند بالهايش را ترميم كرد و او را در بين فرشتگان ، به مقامى كه داشت ، باز گرداند . « 1 » « فطرس » به حضرت رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله و سلم - عرض كرد : حضرت حسين عليه الصلاة و السلام را بر من حقّى است كه بدين گونه ادا مىكنم ، پس هيچ زائرى او را زيارت نمىكند و هيچ مسلمانى به او سلام نمىدهد و درود نمىفرستد ، مگر آن كه زيارت و سلام و درود او را خدمت حضرت حسين عليه الصلاة و السلام ابلاغ مىكنم . « 2 » « فطرس » افتخار مىكرد و مىگفت : چه كسى همچو من است كه آزاد شدهء حسينم ! « 3 » روايت شده است كه موجب خشم خداوند بر او ، همانا امتناع وى از پذيرفتن ولايت

--> ( 1 ) - رجال ، كشى ، ص 359 . ( 2 ) - امالى ، شيخ صدوق ، ص 84 ، مجلس 28 . ( 3 ) - دمعة الساكبه ، ص 263 .