عبد الرزاق مقرّم ( مترجم : پرويز لولاور )

68

الامام الجواد ( ع ) ( نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد ع ) ( فارسي )

لطف و رحمت وى را گرفته است . همچنين حضرت امير المؤمنين ، حضرت فاطمه ، حضرت حسن ، حضرت حسين و ديگر ائمه از فرزندان او - كه سلام و درود خداوند بر تمامى ايشان باد - به همين گونه خواهند بود . شيعيان ما ، در كنار ما هستند و هر كجا كه ما داخل شويم ، آنان نيز داخل مىشوند و هر كجا ما وارد شويم ، آنان نيز وارد مىشوند و در منازل ما سكونت خواهند داشت » . غلام كه اين را شنيد ، عرض كرد : در خدمت شما مىمانم و آنچه را كه شما فرموديد ، برمىگزينم . حضرت امام صادق عليه الصلاة و السلام نيز هزار درهم به وى عطا كردند و گفتند : اين براى تو از مال خراسانى بهتر است . غلام نزد آن مرد رفت و آنچه را از امام عليه الصلاة و السلام شنيده بود ، به او گفت . خراسانى اجازهء ورود خواست و در خدمت امام عليه الصلاة و السلام از شدت محبّت خود سخن گفت . حضرت حرف او را پذيرفتند و ضمن تشكّر از او ، برايش دعا فرمودند . سپس دستور دادند چند تا « عمامه » بياورند . امام عليه الصلاة و السلام هنگامى كه عمامه‌ها حاضر شد ، به آن مرد خراسانى فرمودند : بردار كه به زودى بدان نيازمند خواهى شد . او پذيرفت و از مدينه خارج شد . در بازگشت به خراسان ، راه را بر او بستند و آنچه را داشت - غير از عمامه‌ها از او گرفتند . وى تعدادى از عمامه‌ها را كه بتواند او را به خراسان برساند ، فروخت . « 1 » « محمد بن سنان » هنگامى كه با حضرت امام رضا عليه الصلاة و السلام در مكّه بود ، از درد چشم ، خدمت ايشان شكايت برد . حضرت كاغذى خواسته ، براى فرزندشان حضرت جواد عليه الصلاة و السلام نامه‌اى نگاشتند و آن را به خادم دادند و فرمان پنهان داشتن آن را به خادم صادر كردند . آنگاه به « محمد بن سنان » فرمودند تا با خادم برود . چون به مدينه رسيدند ، « محمد بن سنان » از خادم حضرت جواد عليه الصلاة و السلام - موفق - درخواست ملاقات با آن حضرت را كردند . موفق ، ايشان را در آغوش گرفته ، نامه را در مقابل آن حضرت گشود . ايشان در نامه نظر فرموده ، سر مبارك به طرف آسمان بلند كردند و گفتند : شفا يافت . و چند بار اين را تكرار كردند . درد چشم « محمد » به تمامى بر طرف

--> ( 1 ) - بحار الانوار ، ج 12 ، ص 129 . به نقل از خرايج ، و مدينة المعاجز . ص 538 . به نقل از هدايه . حضينى .