عبد الرزاق مقرّم ( مترجم : پرويز لولاور )

39

الامام الجواد ( ع ) ( نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد ع ) ( فارسي )

الرسل و لا تستعجل لهم كانهم يوم يرون ما يوعدون لم يلبثوا الا ساعة من نهار بلاغ ، فَهَلْ يُهْلَكُ إِلَّا الْقَوْمُ الْفاسِقُونَ » « 1 » « اى محمد ! ساكت باش ، همانگونه كه پيش از اين ، پدرانت سكوت كردند و صبر پيشه كن ، همانگونه كه پيامبران اولو العزم صبر نمودند و براى آنان شتاب مكن تا آنان در آن روز ، آنچه را بديشان وعده شده است ، ببينند - و بدانند كه گويا - ساعتى از روز را بيشتر در اين دنيا درنگ ننمودند و اين - بر تمام مخلوقات - ابلاغ است . آيا بجز گنهكاران كسى هلاك مىشود ؟ » سپس دست مردى را كه در كنارشان قرار داشت ، گرفتند و در حالى كه مردم راه را براى ايشان باز مىكردند ، از نزد صفوف مردم گذشتند . بزرگان بنى هاشم كه اين ماجرا را ديدند و چنين سخنى را از آن حضرت شنيدند ، گفتند : خداى تعالى بهتر مىداند كه رسالتش را كجا بنهد . هنگامى كه خبر اين جلسه به حضرت امام رضا عليه الصلاة و السلام رسيد ، فرمودند : سپاس خداوند را كه من و پسرم - محمّد - را نمونه‌اى از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم و فرزندش - ابراهيم - قرار داد آنگاه متوجه شيعيان حاضر در محضر مبارك شدند و فرمودند : آيا اتهامى را كه به « ماريهء قبطيه » در ولادت ابراهيم - پسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم - زدند ، مىدانيد ؟ گفتند : خير ، شما داناتريد يا بن رسول اللّه ! ما را از آن با خبر گردانيد . امام عليه الصلاة و السلام فرمودند : « ماريه » به همراه تعدادى ديگر از كنيزان ، خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم هديّه شده بودند . حضرت ، ديگران را ميان اصحاب خود تقسيم فرمود و « ماريه » را براى خود نگاهداشتند . مردى كه « جريح » نام داشت ، خادم « ماريه » بود و او را آداب و رسوم معاشرت با پادشاهان مىآموخت . « ماريه » به دست مبارك حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم اسلام آورد و « جريح » نيز به همراه او مسلمان شد . نيكويى « ماريه » در ايمان ، بدانجا رسيد كه برخى از زنان آن حضرت به وى حسد بردند و دو تن از ايشان ، نزد پدران خود از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم شكايت كردند . آنان از تمايل آن حضرت به « ماريه » سخن گفتند و اظهار داشتند پيامبر وى

--> ( 1 ) - سورهء احقاف / 35 .