عبد الرزاق مقرّم ( مترجم : پرويز لولاور )

40

الامام الجواد ( ع ) ( نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد ع ) ( فارسي )

را به ايشان ترجيح مىدهد . آنگاه ، نفس و هوى ايشان را واداشت تا بگويند « ماريه » از « جريح » به ابراهيم ، حامله شده است . پدران آن دو زن ، نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم آمده ، عرض كردند : جايز نيست جنايتى را كه نسبت به شما واقع شده است ، كتمان كنيم ؛ « جريح » با « ماريه » فحشاء بزرگى انجام داده است . رنگ رخسار پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم دگرگون شد و فرمودند : واى بر شما ، چه مىگوييد ؟ گفتند : مطلب همين است ؛ « جريح » در « مشربه » با « ماريه » بازى و شوخى مىكند و از او همان را مىطلبد كه مردان از زنان مىخواهند ، كسى را بفرست تا تحقيق كند و آنگاه حكمى نسبت به او جارى گردان ! « 1 » حضرت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرمان دادند تا حضرت امام امير المؤمنين على عليه الصلاة و السلام به سوى آنان رفته ، چنانچه آن طور كه توصيف شده بود ، مشاهده نمودند ، هر دو را به قتل رسانند . حضرت على عليه الصلاة و السلام شمشير برداشتند و گفتند : يا رسول اللّه ، همچون آهن گداخته در آتش باشم ، يا مانند گواهى كه آنچه را غايب نمىبيند ، مىبيند ؟ حضرت فرمودند : همچون شاهد باش ! حضرت على عليه الصلاة و السلام داخل « مشربه » شدند ، به محلّى رفتند كه آن دو قابل مشاهده بودند . « ماريه » و « جريح » نشسته بودند و « جريح » او را آداب و رسوم پادشاهان تأديب مىكرد . حضرت شنيدند كه وى به « ماريه » مىگويد : حقّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلم را بزرگ بشمار و آن حضرت را با كنيه بخوان و اكرام كن و امثال

--> ( 1 ) - اين دروغ و اتهام بر مادر « ابراهيم » ، همسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم را شيخ جليل « على بن ابراهيم قمى » ( از علماى اماميه در قرن سوم ) در تفسير خود كه در ايران به چاپ رسيده است ( صفحهء 453 ) از بزرگان مورد اطمينان و از « زرارة بن اعين » نقل مىكند كه وى مىگويد : از حضرت امام باقر عليه الصلاة و السلام شنيدم كه مىفرمودند : چون « ابراهيم » پسر حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم از دنيا رفت ، پيامبر بر او غمگين شدند . « عايشه » گفت : چرا براى او غصّه مىخوريد ؟ او پسر « جريح قبطى » بوده است . حضرت ، به امير المؤمنين على عليه الصلاة و السلام فرمان دادند تا « جريح » را به قتل رساند . او از ترس گريخت و از درخت خرمايى در باغى بالا رفت . لباسش كنار رفت و پيدا شد كه آنچه مردان دارند ، وى ندارد . حضرت على عليه الصلاة و السلام به سوى حضرت صلّى اللّه عليه و آله و سلم بازگشتند و آن حضرت را از ماجرا خبر دادند . آن حضرت فرمودند : حمد و ستايش از آن خداوندى است كه بدى را از ما دور كرده است . آنگاه اين آيه نازل گشت : « إِنَّ الَّذِينَ جاؤُ بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ . . . » -