عبد الرزاق مقرّم ( مترجم : پرويز لولاور )

165

الامام الجواد ( ع ) ( نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد ع ) ( فارسي )

چو جدّ اطهرش با تشنه كامى * شده قربان محبوب گرامى كفن بر جسم پاكش ، بوريا شد * سرش ، زينت ده آن نيزه‌ها شد گل نازش شده پرپر ز خنجر * تنش عريان شده با جسم بىسر ز آه سوزناك قطره ، امشب * به پا شد زمزمه در چرخ و كوكب * * * ابن الرضا دارم دلى درياى خون از ظلم و عدوان * بحر بصر ، از درد قسمت كرده طغيان مرغ دلم را كرده صيّادى نشانه * مىسوزم و مىسازم از دست زمانه بر دام محنت ، مبتلا شد مرغ جانم * ديگر نمانده طاقت و تاب و توانم در ماتم فرزند سلطان خراسان * يعنى جواد ، ابن الرضا ، محبوب جانان شاهى كه رويش قبلهء اهل وفا بود * هم كان علم و حلم و هم بحر عطا بود آن تالى قرآن ، ولىّ حىّ سرمد * كشّاف اسرار نهان ، مرآت احمد از بهر قتل مقتداى ربع مسكون * پنجه به خونش كرده رنگين دخت مأمون يا ربّ ، شد از زهر جفا قلبش پريشان * افسرده خاطر شد عزيز حىّ سبحان زهر ستم بر قلب محزونش اثر كرد * خون جگر ، جارى ز مژگان بصر كرد هر لحظه او مىگفت در سوز و گدازم * من سوختم از تشنگى ، يا ربّ ، چه‌سازم جارى ز جوى ديده‌ام ، سيلاب خون است * درد و غم و اندوه من ، از حدّ فزون است در را به رويش بسته آن شوم ستمگر * با لعل عطشان داده جان سبط پيمبر چون كهربا گشته جمال دلربايش * گشته كمان از بار غم ، قدّ رسايش در نوجوانى ، گلشن عمرش خزان شد * حيران و مفتون از غمش ، پير و جوان شد چون جدّ مظلومش حسين ، لب تشنه جان داد * جان را به راه حىّ سبحان ، ارمغان داد از دود آهش ، نيلگون روى فلك شد * حال دگرگون ، خاطر جنّ و ملك شد گر از تنش ، از زهر كين ، تاب و توان رفت * جسم حسين ، عريان و رأسش بر سنان رفت از خون شريان حسين و نوجوانان * رنگين شده صحرا و روى مهر تابان امّ المصائب ، دختر زهراى اطهر * بگرفت در بر ، همچو جان ، جسم برادر