عبد الرزاق مقرّم ( مترجم : پرويز لولاور )

131

الامام الجواد ( ع ) ( نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد ع ) ( فارسي )

نپذيرفت و ايشان را مجبور به بيان حكم كرد . حضرت امام عليه الصلاة و السلام فرمودند : چون مرا به خدا سوگند دادى خواهم گفت . همهء آنان در اين موضوع ، سنت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم را به اشتباه بيان كردند . حدّ واجب بريدن دست از انتهاى انگشتان است و كف دست را وامىگذارند . زيرا حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرمودند : « السجود على سبعة اعضاء الوجه و اليدين و الركبتين و الرجلين » « در حال سجده ، هفت عضو بدن يعنى پيشانى ، دو دست ، دو زانو و دو پا بايد بر زمين باشد . » اگر دست سارق از مچ قطع شود ، او ديگر دستى ندارد تا سجده كند و خداى تعالى مىفرمايد : « وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ » « محل سجده از آن خداست . » يعنى به وسيلهء اين اعضاء هفتگانه است كه سجده بر آنها صحيح واقع مىشود . « فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً » « پس با خداوند ، كس ديگر را مخوانيد » « معتصم » از سخن امام عليه الصلاة و السلام در شگفت شد و فرمان داد دست دزد از انتهاى انگشتان - بدون بريدن كف - قطع شود . « 1 » « احمد بن فضل خاقانى » از خاندان « رزين » ، چنين مىگويد : در جلولاء ، راهزنان راه را بر كاروانى از حاجيان كه مسافرين عادى نيز در بين آن بود ، گرفتند و سپس گريختند . استاندار آن‌جا ، راهزنان را تعقيب و دستگير كرد ، سپس ماجرا را به « معتصم » گزارش داد . خليفه جمعى از فقها از جمله « احمد بن ابى دؤاد » را جمع كرد و از آنان در مورد حكم اين مسألهء پرسيد . گفتند : خداوند بزرگ در اين باره فرموده

--> - كرد و اموالشان را گرفت . و « محمد » و برادرانش را به زندان افكند . سرانجام به سال 240 هجرى در بغداد در حالى كه فقط 20 روز از مرگ « محمد » مىگذشت ، « احمد » وفات يافت و در خانه‌اش دفن گرديد . ( 1 ) - وسائل . حرّ عاملى ، ج 3 ، ص 455 . در باب « حدّ سرقت » از تفسير عياشى .