عبد الرزاق مقرّم ( مترجم : پرويز لولاور )
130
الامام الجواد ( ع ) ( نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد ع ) ( فارسي )
بگفتا : بارالها ، ساكن ، اين قصر معلّق كن « 1 » * كه كاذب توبه كرد ، از تو قبول مستتاب آمد « 2 » اين معجزه تأثيرى در معتصم نگذاشت و از كبر و سرمستى او نكاست . و اين « زرقان » ، مصاحب و دوست « قاضى احمد بن ابو دؤاد » « 3 » است كه مىگويد : دزدى را نزد « معتصم » آوردند . وى به دزدى خود اعتراف كرد . خليفه تصميم گرفت تا با اجراء حدّ بر او ، وى را از گناه پاك كند . لذا از فقهايى كه نزدش بودند پرسيد : دست دزد از كجا بايد بريده شود . آنان با يكديگر گفتگو كردند . « احمد بن ابو دؤاد » گفت : دست از مچ بايد قطع شود . زيرا دست شامل انگشتان و كف تا مچ است و خداى تعالى مىفرمايد : « فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ » « و بشوئيد صورتها و دستهايتان را » گروهى از كسانى كه در مجلس بودند ، سخن او را تاييد كردند . عده ديگرى گفتند : دست از آرنج بايد بريده شود . زيرا خداوند مىفرمايد : « وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ » « و دستهايتان را تا آرنجها » « معتصم » به حضرت امام جواد عليه الصلاة و السلام رو كرد و از حكم مسأله سوال كرد . امام عليه الصلاة و السلام خواستند تا از پاسخ دادن معاف شوند . معتصم
--> ( 1 ) - توصيف قصر به « معلق » براى آن است كه آن را مانند گهواره معلّق ساخته بودند . ( 2 ) - علامه محمد صالح حائرى مازندرانى - ديوان الادب ، ص 282 . ( 3 ) - در تاج العروس آمده است : « دؤاد » بر وزن غراب است . و در وفيات الاعيان به ضمّ دال بىنقطه و « واو » مفتوح ، سپس الف ، آنگاه دال بدون نقطه ، مىباشد . نام وى « فرج » يا « فرح » بوده است . « ابن كثير » در « بدايه » مىگويد : نام وى همان كنيهء او نيز بوده و كسى معترض به اين كه سبب كنيهاش چه بوده ، نگرديده است . به هر حال ، « احمد » به سال 160 هجرى در بصره متولد شد و در همان جا رشد كرد و معتزلى گرديد . سپس به بغداد رفت و خود را به « مأمون » نزديك كرد . خليفه از او خوشش آمد و به « معتصم » سفارش كرد هميشه در ملازمتش بوده و با نظر او مخالفت نكند . « معتصم » به وصيت « مأمون » عمل كرد و در غالب امور سياسى به وى قدرت داد تا آن جا كه « قاضى القضات » گرديد . « معتصم » به هنگام مرگ فرمان داد تا « احمد » بر جنازهاش نماز گزارد . سرانجام ، بيمارى فلج قدرت جدا شدن از بستر را از « احمد » گرفت . لذا فرزندش « محمد » جانشين او شد . « متوكل عباسى » بر هر دو غضب -