عبد الحي الكتاني ( مترجم : عليرضا ذكاوتى قراگزلو )

29

نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) دربان در الصحيح از انس روايت كرده كه روزى پيغمبر بر زنى گذشت كه بر سر قبرى مىگريست . پيغمبر فرمود : از خدا بترس و صبر كن . زن گفت : از من دور شو كه تو نمىدانى چه مصيبتى بر سر من آمده است . به آن زن گفته شد اين پيغمبر ( ص ) بود . زن بر در خانه پيغمبر ( ص ) آمد و آنجا دربانهايى نديد ، به حضرت عرض كرد : تو را نشناختم . حضرت فرمود : در بلاها صبر بهتر است . آن زن تصورش اين بود كه حضرت بايد دربانهايى داشته باشد . شايد هم از اين حديث چنين فهميده شود كه در آن لحظه ، دربان حضور نداشته است و اين با آن منافات ندارد كه شخص معيّنى براى مردمان اذن دخول مىطلبيد . ( 2 ) در المواهب اللدنيه در باب تواضع حضرت آمده كه دربان موظّف نداشت و به حديث پيش گفته استناد كرده است . زرقانى ( شارح المواهب ) گويد : اين حديث ، دليل بر عدم وجود دربان در امر ويژه‌اى نمىشود . در صحيحين حديثى هست كه ابو موسى اشعرى گويد بر در نشستم و گفتم : دربان رسول الله باشم . در روايت ابو عوانه آمده است كه پيغمبر ( ص ) فرمود « أملك على الباب فلا يدخل علىّ احد » . به گفته زرقانى ، جمع دو حديث اين مىشود كه پيغمبر ( ص ) هرگاه مشغول امور خانوادگى نبود يا براى كار خاصى تنها نبود ، حجابى بين خود و مردم نداشت و بر هر كس كه حاجتى داشت ، ظاهر مىشد و هرگاه كار خصوصى داشت ، دربان معيّن مىكرد . نيز آن حديث كه پيغمبر ( ص ) يك ماه از زنانش كناره گرفت و عمر به وسيله رباح بن اسود اذن دخول طلبيد ، در اين مورد كافى است . در كتاب النكاح فتح البارى از قول عمر آمده است كه به غلام سياه پيغمبر ( ص ) گفتم : براى عمر اذن دخول بگير . داخل شد و با پيغمبر ( ص ) صحبت كرد و برگشت و به عمر گفت : درباره تو با پيغمبر صحبت كردم ، حضرت ساكت ماند . عمر گويد : برگشتم و نزد گروهى كه دور منبر بودند ، نشستيم . باز احساس بر من غلبه كرد و به غلام گفتم : براى عمر اذن دخول بگير . رفت و بازآمد و همان سخن گفت . من روى گرداندم كه به راه خود بروم ، غلام مرا صدا كرد و گفت كه پيغمبر ( ص ) اذن داد . پس بر پيغمبر ( ص ) وارد شدم . مؤلف فتح البارى درباره غلام سياه گويد : بر اساس روايت ديگرى ، نامش رباح ( بر وزن كمال است ) . ( 3 ) آنچه از احاديث بر مىآيد ، پيشوا بايد هنگام خشم حتى از افراد ويژه و نزديكانش كناره بگيرد و شخص جليل صاحب منزلت را نيز جز با اذن راه ندهد و با حالت نشاط بيرون آيد . نيز اگر دربان و پرده‌دار از سكوت او عدم اذن بفهمد ، اذن دخول نمىدهد و تكرار