عبد الحي الكتاني ( مترجم : عليرضا ذكاوتى قراگزلو )
22
نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي )
به حكومت رسيد . پيش از روى كار آمدن عباسيان ، در مدينه با نفس زكيه بيعت شده بود و خود خليفه شرعى مىبود ؛ چنان كه مالك و ابو حنيفه به دو گرايش داشتند و امامتش را بر بنى عباس ترجيح مىدادند و صحيحتر از امامت منصور مىدانستند ؛ زيرا بيعتش مقدم بود . از اين رو ، بعضى علماى مغرب گفتهاند بيعت بنى عباس درست منعقد نشده ، اما بيعت ادريس - كه وصى نفس زكيه بود - ثابت است ؛ چنان كه او در خطبهاش گفته است : « ان الذي تجدونه عندنا لا تجدونه عند غيرنا ؛ آنچه نزد ما مىيابيد ، نزد غير ما نمىيابيد » . سبب اشتهار مذهب مالك هم در مغرب اين است كه او به خلع منصور فتوا داد ، خود با نفس زكيه بيعت كرد ، وصيت نفس زكيه بر برادرش ادريس را قبول داشت ، و نيز در الموطأ از عبد الله الكامل ( يعنى عبد الله بن الحسن بن الحسن ) روايت كرد . ابن خلدون گويد : مالك سبب ولايت ادريس شد و ادريس در قلمرو خويش ، مردم را به خواندن كتاب الموطأ و پيروى از فتواهاى مالك امر كرد . ( 1 ) ابن جزى در القوانين گويد : عبد الرحمن بن محمد اموى ملقب به « الناصر » در گذشته به 350 ، نخستين كسى است كه در اندلس امير المؤمنين خوانده شد و اين در زمان المقتدر بود كه خلافت عباسى سستى يافته ، كار به دست عجم افتاده بود ؛ پيش از آن ، امويان فقط « امير » خوانده مىشدند . الناصر وقتى ضعف عباسيان را ديد ، خود را امير المؤمنين لقب داد و وارثانش نيز همان لقب را به ارث بردند . نخستين بار در سال 316 بود كه خطيب قرطبه ، لقب امير المؤمنين را براى الناصر اعلام كرد و الناصر به همه كارگزارانش نوشته فرستاد كه از آن پس ، نامهها و خطبهها بدان عنوان باشد ؛ زيرا كسى كه اين لقب را به خود بسته ( يعنى خليفه عباسى ) ، سزاوار آن نيست و بر ما واجب است اين حق را از زمين برداريم و از دست نگذاريم . ( 2 ) پيش از الناصر اموى ، عبيد الله المهدى بنيانگذار فاطميان در افريقيه ، خود را براى خلافت از عباسيان سزاوارتر دانسته ، امير المؤمنين لقب داده بود . پس از آن ، هيچ يك از فرمانروايان عجم و بربر جرأت نكردند اين لقب را بر خود بنهند ؛ چون اين لقب خليفه بزرگ قريشىنژاد بود ، تا دولت مرابطان روى كار آمد و يوسف بن تاشفين كه بر همه مغرب و اندلس دست يافته بود ، با موافقت خليفه عباسى و به رعايت ادب ، « امير المسلمين » لقب يافت . البته نخست معتمد بن عباد ، يوسف را چنين خطاب نمود و او را خوش آمد ، تا خليفه بغداد نيز آن لقب را تأييد كرد و جانشينان يوسف ، آن را به ارث بردند . ابن ابى زرع گويد :