عبد الحي الكتاني ( مترجم : عليرضا ذكاوتى قراگزلو )
133
نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي )
يادداشت مىكرد و در بازگشت هر چه داشت ( براى بيت المال ) نصف مىكرد ، و كسانى را كه فروتر بودند همچون عمرو عاص ، معاويه و مغيرة بن شعبه را به كار مىگماشت و امثال عثمان ، على ( ع ) ، زبير و عبد الرحمن بن عوف را كه برتر بودند به كار نمىگماشت ؛ زيرا اوليها را كارىتر و بيناتر مىپنداشت ، و خود را بر آنها مسلط مىانگاشت . پرسيدند چرا صحابه بزرگ پيغمبر ( ص ) را به كار نمىگمارى ؟ گفت : نمىخواهم آنها را آلوده كنم . ( 1 ) قاضى براى داورى در كجا مىنشست ؟ در الهداية از كتب حنفيان آمده است كه پيغمبر ( ص ) در حال اعتكاف نيز به دعاوى رسيدگى مىكرد . و نيز از ابن عباس روايت است : روز جمعهاى در همان حال كه پيغمبر ( ص ) خطبه مىخواند مردى رسيد و گفت : بر من حدّ جارى كن ! همچنين در حديث سهل بن سعد آمده است كه زن و مردى در مسجد همديگر را لعان كردند و من شاهد بودم . خلفاى راشدين در مسجد براى رفع اختلافات و مرافعات مىنشستند . عمر نزد منبر ملاعنه كرد . نيز مروان روى منبر بر زيد بن ثابت قضاوت نمود و او را سوگند داد . ( 2 ) جمال زيلعى در نصب الراية از ابن تيميه جواز داورى در مسجد را نقل كرده است . در الصحيح آمده كه شريح ، شعبى و يحيى بن يعمر در مسجد قضاوت كردهاند . بعضى ، قضاوت در مسجد را روا ندانستهاند و به آيهء « بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ » « 1 » استناد نمودهاند و اين با قول به استحباب مالك كه جلوس قاضى را در مسجد مستحب دانسته ، تا در دسترس ضعيف و قوى و زن و مرد و صغير و كبير باشد مخالف است . ( 3 ) در المدونه آمده است كه قضاوت در مسجد امرى است قديم ، و حق و صواب است ، و نيكوست كه قاضى در صحن مسجد بنشيند ( تا جا فراخ باشد و همه بتوانند بيايند ) . در مسجد پيغمبر ( ص ) صحن ( متصل ) به دار مروان را رحبة القضاء مىگفتند كه امروز وضوخانه است در باب السلام . ابن ابى زيد گويد : بعضى اصحاب ما ( يعنى مالكيه ) براى قضاوت در مسجد به آيهء « وَ هَلْ أَتاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ » « 2 » استدلال كردهاند كه نشان مىدهد در مسجد براى داورى نزد قاضى آمدند . عمر اكراه داشت كه قاضى در خانهء خودش قضاوت كند و چون شنيد أبو موسى اين كار را كرده ، مىخواست خانهاش را بر سرش آتش بزند و او را احضار كرده گفت از آن كار
--> ( 1 ) . نور ، 36 . ( 2 ) . صاد ، 21 .