عبد الحي الكتاني ( مترجم : عليرضا ذكاوتى قراگزلو )
112
نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي )
جمعيت مسلمانان زياد شد و اموال فراوان گرد آمد ، به سبب نياز مبرم ، با مشورت صحابه ديوان را به ترتيب نزديكى نسب اشخاص به پيغمبر ( ص ) نگاشتند . ( 1 ) در كتاب بدائع الصنائع علاء الدين كاسانى حنفى « 1 » دربارهء سران قريش ، همچون ابو سفيان ، صفوان بن اميه و اقرع بن حابس ، كه مؤلفة قلوبهم مىگرفتند آمده است كه ابو بكر و عمر آن وجه را ندادند . بعضى گفتهاند ابو بكر موافقت كرد و خطّ سهام خود را به امضاى وى رساندند ، اما عمر آن كاغذ را گرفت و پاره كرد و گفت : پيغمبر ( ص ) اين را به شما مىداد كه شما را با دين خدا الفت دهد ، و امروز دين خدا عزّتمند است . پس آنان نزد ابو بكر برگشتند و گفتند : تو خليفهاى يا عمر ؟ ابو بكر گفت : اگر خدا بخواهد او خليفه است . ابو بكر گفتار و كردار عمر را زشت مشمرد و خبر كه به صحابه رسيد ، آنان نيز زشت مشمردند . اين واقعه نشان مىدهد كه در زمان پيغمبر ( ص ) نيز اشخاص ، با ضبط و قيد عطا مىگرفتهاند و اين يعنى ديوان . ( 2 ) در صبح الاعشى « 2 » آورده است كه زبير بن عوام و جهم بن الصلت صدقات را براى پيغمبر ( ص ) مىنوشتند ، و حذيفه برآورد نخل را بر عهده داشت و اگر اين راست باشد ، پس تأسيس ديوانها از زمان پيغمبر ( ص ) است . در الاحكام ابن العربى دربارهء ولايت ديوان گويد : اين همان كتابت است ، و پيغمبر ( ص ) و خلفا كاتبان داشتند ، و كتابت ، ضبط لشكريان براى دانستن حقوق آنها ، و نيز ضبط اموال مستحقان است . در الاصابه در احوال عبد الرحمن بن عبد القارى آمده است كه عمر وى را بر بيت المال گماشته بود . سيوطى از عمر روايت مىكند كه چون اطمينان پيغمبر ( ص ) را به عبد الله بن ارقم مشاهده كرده بود ، تصميم داشت هرگاه خلافت بيابد ، عبد الله را بر بيت المال بگمارد و همين كار را كرد . بيهقى در السنن آورده كه عمر ، عبد الله بن مسعود را بر امر قضا و بيت المال گماشت . ( 3 ) مناوى در شرح الشمائل در احوال ابو جحيفه وهب [ بن عبد اللّه ] آورده كه على ( ع ) وى را دوست داشت و وهب الخير مىناميد و وى را بر بيت المال گماشت . در خطط مقريزى آورده است كه معاويه ، هر روز صبح يكى را مىفرستاد كه مجالس را بگردند و بپرسند : آيا به تازگى كسى در طايفهء آنها متولد يا كسى بر آنها وارد شده است ، تا خبر و نام آن تازه وارد يا نوزاد را در ديوان بنويسند .
--> ( 1 ) . كاسانى حنفى ، علاء الدين ، بدائع الصنائع ، ج 2 ، ص 45 . ( 2 ) . قلقشندى ، صبح الاعشى ، ج 1 ، ص 11 .